فقر و آزادی
16th ژوئن، 2010

دل خوش بودم. به اطراف که نگاه می کردم، ماشین می دیدم، دوچرخه می دیدم، حتی فرغون می دیدم. من هم آرزو می کردم یک فرغون داشته باشم تا سوارش […]

فقر و آزادی
روزها
4th نوامبر، 2009

روزهاست که دیگر حرفی برای گفتن ندارم. آن شوق ها و آن صداها کم کم در حال گم شدن هستند و من کم کم در حال تغییراتی هستم که نمی […]

روزها
پابرهنه و هُنر برای خودِ هُنر
23rd می، 2009

نگاه مونائیزا، نه! – نگاه آرمان

پابرهنه و هُنر برای خودِ هُنر
تویی راز بودن به این سادگی
6th مارس، 2009

تو تعبیر رویای نادیده ای تو نوری که برسایه تابیده ای تو یک آسمان بخشش بی طلب تو بر خاک تردید باریده ای تو یک خانه در کوچه زندگی تو […]

تویی راز بودن به این سادگی
چگونه توانست انسان ها را زیر پاهایش له کند ؟
1st ژانویه، 1970

.

چگونه توانست انسان ها را زیر پاهایش له کند ؟