تازه ها

  • دل تنگی

    دل تنگی

    1st اکتبر، 2019

    گاهی دلم برای خودم تنگ می‌شود.

    دل تنگی
  • با «هویت‌های سرگردان» در جامعه چه کنیم؟

    با «هویت‌های سرگردان» در جامعه چه کنیم؟

    9th فوریه، 2018

    جامعه ایرانی در یک دهه اخیر با بحران‌های اجتماعی زیادی روبه‌رو شده است. بدون تردید بخش عمده‌ای از این بحران‌ها و چالش‌ها متاثر از شرایط نامطلوب اقتصاد کشور بوده و […]

    با «هویت‌های سرگردان» در جامعه چه کنیم؟
  • عمر

    عمر

    2nd نوامبر، 2017

    عمر؛ بله نامش عمر است، ۵۶ سال دارد. وقتی نوجوان بود جنگ شروع شد، کومله‌ها و عراقی‌ها یورش را آغاز کردند، خانه و کاشانه‌شان را گرفتند و خراب کردند. عضو […]

    عمر
  • سر  باز

    سر باز

    12th ژوئن، 2017

    این مطلب مجدد در تاریخ ۱۳ مرداد کامل تر شد. از خدمت که میای دیگه هیچی مثل قبل نیست. ممکن ماه‌ها و سال‌ها بگذره، ولی یه روز در حالی که تو […]

    سر  باز
  • عبدالله

    عبدالله

    11th فوریه، 2017

    من عبدالله هستم؛ نه اسمم مهدی یا محمد بود که برای آن جایزه بگیرم و نه در روز خاص یا مناسبتی به دنیا آمدم که بابت آن جایزه‌ای دریافت کنم. […]

    عبدالله
  • فاطمه، فاطمه است.

    فاطمه، فاطمه است.

    22nd ژانویه، 2017

    سال ها پیش، – شاید حدود بیست سال پیش، – زمانی که تنها چهار سال داشتم، ماجرای عشقی اتفاق افتاد که اگر چه سرانجام خوشی نداشت اما شروعش خوش بود؛ […]

    فاطمه، فاطمه است.
  • همچنان «جنگ» است و ما در «صف»

    همچنان «جنگ» است و ما در «صف»

    10th سپتامبر، 2016

    این یادداشت در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ در سایت تابناک منتشر شده است. (لینک) بسیاری از افراد این روزها در هر خانه یا مکان عمومی، از مترو و اتوبوس گرفته تا […]

    همچنان «جنگ» است و ما در «صف»
  • چه کسی از فیلترینگ توییتر سود می‌برد؟

    چه کسی از فیلترینگ توییتر سود می‌برد؟

    4th آگوست، 2016

    این نوشته در روزنامه شرق به تاریخ ۹۵/۰۵/۱۴ منتشر شده است. (لینک) چهره‌ها از مسئولان گرفته تا مشهوران، عضوی از لشکر نسبتا پرشمار توییتری‌ها در ایران هستند و اصولگرا و […]

    چه کسی از فیلترینگ توییتر سود می‌برد؟
  • بویِ عید

    بویِ عید

    18th آوریل، 2016

    از اسفندماه که همه آماده می‌شدیم، خانه‌تکانی شروع می‌شد، مادرم سبزه می‌کاشت تا عید سبز می‌شد. لباس نو می‌خریدیم. یک‌بار پسری را دیدم که دستش را در شانه مادرش گذاشته […]

    بویِ عید
  • یک تکّه نان

    یک تکّه نان

    17th دسامبر، 2015

    برای دلم می نویسم: پیرزن است، هفتاد و دو سال سِن دارد. عُمری بی ادّعا و بی ریا زندگی کرده است. بچه داری و خانه داری کرده است، این زَن، […]

    یک تکّه نان