تازه ها

  • همچنان «جنگ» است و ما در «صف»

    همچنان «جنگ» است و ما در «صف»

    ۲۰ام شهریور، ۱۳۹۵

    این یادداشت در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۵ در سایت تابناک منتشر شده است. (لینک) بسیاری از افراد این روزها در هر خانه یا مکان عمومی، از مترو و اتوبوس گرفته تا […]

    همچنان «جنگ» است و ما در «صف»
  • چه کسی از فیلترینگ توییتر سود می‌برد؟

    چه کسی از فیلترینگ توییتر سود می‌برد؟

    ۱۴ام مرداد، ۱۳۹۵

    این نوشته در روزنامه شرق به تاریخ ۹۵/۰۵/۱۴ منتشر شده است. (لینک) چهره‌ها از مسئولان گرفته تا مشهوران، عضوی از لشکر نسبتا پرشمار توییتری‌ها در ایران هستند و اصولگرا و […]

    چه کسی از فیلترینگ توییتر سود می‌برد؟
  • بویِ عید

    بویِ عید

    ۳۰ام فروردین، ۱۳۹۵

    از اسفندماه که همه آماده می‌شدیم، خانه‌تکانی شروع می‌شد، مادرم سبزه می‌کاشت تا عید سبز می‌شد. لباس نو می‌خریدیم. یک‌بار پسری را دیدم که دستش را در شانه مادرش گذاشته […]

    بویِ عید
  • یک تکّه نان

    یک تکّه نان

    ۲۶ام آذر، ۱۳۹۴

    برای دلم می نویسم: پیرزن است، هفتاد و دو سال سِن دارد. عُمری بی ادّعا و بی ریا زندگی کرده است. بچه داری و خانه داری کرده است، این زَن، […]

    یک تکّه نان
  • اِی زمان بی‌من مرو

    اِی زمان بی‌من مرو

    ۲۴ام آذر، ۱۳۹۴

    ٢٢ آذر ٩۴ ساعت ١١:٢۴ در حال برگشت از کاشان به تهران اولین بار که به روستای خوران، روستای پدری رفتیم اولین بار احساسی به من دست داد که سابقاً دست […]

    اِی زمان بی‌من مرو
  • تو در اول آفرینش، نادان بودی و بعد دانایت کردند

    تو در اول آفرینش، نادان بودی و بعد دانایت کردند

    ۱ام مرداد، ۱۳۹۴

    آنچه خواهید خواند ترجمه ذوقی از نامه ۳۱ نهج البلاغه به دستِ فاطمه شهیدی، نویسنده مجله پرسمان در نسخه های شماره ۶۲، ۶۳، ۶۴، ۶۵، ۶۶، ۶۷ و ۶۸ می […]

    تو در اول آفرینش، نادان بودی و بعد دانایت کردند
  • از خویشتنِ خویش

    از خویشتنِ خویش

    ۱۶ام اردیبهشت، ۱۳۹۴

    در زندان عجیبی گرفتار شده ای، تو را از خویشتنت باز میدارند و زندگی ات را تغییر میدهند. اسارتت رنگ عوض کرده است، همه در زندان جدیدی گرفتار شده ایم که میله ای ندارد. […]

    از خویشتنِ خویش
  • خوابم نخواهد برد..

    خوابم نخواهد برد..

    ۱۵ام آبان، ۱۳۹۳

    شگفتا.. وقتی که بود نمی دیدم.. وقتی که می خواند نمی شنیدم.. وقتی دیدم که نبود، وقتی شنیدم که نخواند… و چه غم انگیز است وقتی چشم ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می […]

    خوابم نخواهد برد..
  • یاد ایام

    یاد ایام

    ۱۰ام فروردین، ۱۳۹۳

    جواب سوالی که پایین پرسیدم : هیچ کدوم من نیستم. بچه بودیم، خوش بودیم، یکی از خوشیهامون این بود که وقتی مدرسه تعطیل شد تا خونه بدویم. آماده می شدیم، […]

    یاد ایام
  • لباس زندگانی

    لباس زندگانی

    ۳ام اسفند، ۱۳۹۲

    من عاشق این لباسم بودم، همیشه تو کِشوی لباسام نگهش می داشتم، گاهی می رفتم نگاهش می کردم و حسرت می خوردم که چرا دیگه این لباس تنم نمیشه ؟ […]

    لباس زندگانی