۲
این نوشتار توسط انی در تاریخ 22nd اکتبر، 2008 و در دسته "من نوشت" ارسال شده است.

 

” من “

و

” تو “

” یکی ” بودیم

اما با رفتنت و مردنت

همه چیز تمام شد.

یکی بودیم

با تو

با من

تنها مانده ام !

بی تو

بی من

تمام شده ام

بی تو

بی من

تمام شد

بی تو

بی من

یکی بودیم

با تو

با من

پاشید ! همه چیز ! ناگهان

تمام شدیم در یک آن

تو بر گور شدی و من ؟

من همچنان

همچنان در حال قدم زدن در این کویری که تو می شناسییَش و من در قلب آن خیمه زده ام .

در حال قدم زدن و فکر به تو و بی خیالی ! و آسوده نگاه کردن، آسوده!

در حال ساختن لحظاتی که تو ندیدی و من؟ ندیدم .

در حال ساختن تصوراتی که تو می خواستی و من می خواستم.

کافیست  .

هیچ کدام نیست .

هیچ کدام نشد.

همه چیز از هم

پاشید

گر چه آرزوی بزرگی هم نداشتیم! هیچ کس قدرت بیان نداشت!به هر حال دلی داشتیم

من نیز بر گور خواهم شد

۲ دیدگاه

  1. پرواز گفت:

    دوباره غم و مرگ…نگو بابا…به خدا اشکمو درآوردی!!!

  2. معصومه گفت:

    به یک بازگشت نیاز دارید!
    اون روزهایی که توی نوشته هاتون، همه جا “گر چه ” رو می نوشتید “در چه” ،‌فکر کنم خیلی خوب تر از الانتون بودید.

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



کلمات کلیدی : " " + ""