۳
این نوشتار توسط انی در تاریخ 31st اکتبر، 2008 و در دسته "من نوشت" ارسال شده است.

“ابوبکر مقدس”

طول تاریخ را می نگریم، تمدنی، دینی، شخصیت های بزرگی در یک دوره ، در یک چهارگوشه کوچک شهری توجه ما را جلب می کند و چشم هایمان را خیره می کند ، اعرابی که جاهل خوانده می شدند و در تاریخ به آنان سوسمار خور گفته می شود، پیامبری از میان آنان برمیخیزد و در بلندی صفا فریاد میزند که : ” قُولُو لا اِلهَ اللهِ تُفلحِوُا ” و مردم به توحید و یگانگی خدا فرا می خواند، و تایخ سرزمین گذشته خود را به مردم یاد آوری می کند : ” ای مردم به یاد آرید نتیجه تلخ و شوم قوم های پیشین خود (عاد،ثمود) که پیام آوران را تکذیب کردند ” ؛ چنین مردمانی تبدیل به یکی از برترین نژادهای روز جهان می شوند ، علم و قلم و مرکب را از بزرگترین نعمت ها می خوانند و هر اسیری که به کسی خواندن نوشتن می آموخت آزادش می کردند هیچ شوکوهی برتر از نیست که همدیگر را آموختن میاموزند ، در این زمان و در ایران متدن و باشکوه که به همراه روم باستان نصف دنیا را رام کرده اند طبقه غنی می تواند درس بخواند و اساسا ورود فقیر به مدرسه ممنوع است و فقر از دیده مانی از ذات ظلمت است.

پیدا بود که در چنین زمانی ، در میان چنین مردمی مخالف های تمام عیاری در مقابل محمد پیام آور بزرگ حضور خواهد داشت ، او در راه اندیشه خود شکنجه های بسیاری از اعراب جاهلی متحمل شد ، اعرابی که پس از مرگ محمد، از دین بازمیگردند و باز همان بت های ساخته دست خویش را میپرستند.

از نخستین کسانی که به محمد پیام آور بزرگ ایمان آورد ابوبکر بود ، از زبان نویسندگان پس از محمد ابوبکر چهارمین ایمان آورنده پس از خدیجه ، علی ابن ابیطالب و زیدبن حارثه به خدایگانه و اسلام بود.

وی نخستین کسی است که در خارج از خانه محمد به او ایمان آورد و همواره تا به امروز در چهره تاریخ و در میان فرقه های اسلامی شخصیت مقدسی دارد. شخصیتی که علی او را می ستاید.

در بسیاری از متب کنار نام حمد همواره نام ۳ کس وجود دارد ، ابوبکر ، عمر و علی . نام ابوبکر در کنار نام محمد می درخشد ، درباره جنگ بدر نیز می خوانیم که برای محمد و سایبانی ترتیب می دهند تا آنان از دور به جنگ نظاره کنند و مسلمانان را تقویت روحیه کنند که در این میان نقش محمد برای تقویت روحی شگفت انگیز است . می بینیم که شخصیت ابوبکر در حدی است که محمد در همه امور از او نظر می خواهد ،جلسات مهم را در خانه وی برگزار می کند ، همه در حال جنگ هستند این شخصیت های بزرگ هستند که همواره در جنگ ها نقش هدایت (با صدای خود) دارند ، می بینیم که محمد و ابوبکر در اینجا چنین نقشی را دارند ، در این میان محمد که به عنوان برترین شخصیت و مرد شناخته شده است ابوبکر نیز در میان برترین چهره مقدس اسلامی جای دارد.

ابوبکر در لحظات پایانی زندگی پر از زیباییِ درد و رنج محمد می گرید و محمد گریه اشک آلود و بلند ابوبکر را بر بالین خود می بینید و می فرماید : ” آرام باش ابوبکر ، این درهائی را که به مسجد باز میشوند بنگرید . جز درِ خانه ابوبکر ، همه را ببندید ” این سخن محمد رسول الله از دیدگاه من به خاطر احساس خالص ابوبکر هست ، ابوبکری که میگوید : سوگند که به آنکه مرا آفریده است هر آنچه را که محمد فرموده است بجای خواهم آورد ، مرد نرمخوی و آرام مسلمانان در برابر سخن عمر که می گفت اسامه برای سرلشگری مناسب نیست و حوان است… – و در حالی که محمد گفته بود اسامه برای سرلشگر سپاه مناسب است – ، سخت برآشفته می شود و بر روی عمر می پرد و عمر از اینکه ابوبکر چنین خشمگین میشود شگفت زده میشود ، ابوبکر به عمر از کلماتی مانند : “مادرت به غزایت بنشیند” ، “نیستت را ببیند ” این است که این مرد می خواهد سنت محمد را به جای آورد و ادامه دهنده راه وی باشد. اگر چه توانست یا نتوانست (من حقی بر اینکه چنین نظری دهم بر خود نمی دهم.) اما به هر حال وی چنین چیزی را می طلبید. عمر جانشین وی نیز که فقتوحات بسیاری کرد نیز در قلب چنین دیدگاهی را دارد.

اکنون همه انسانهای طلایی آن نسل مرده اند و سخنی از محمد پیام آور برای تشکر از زحمات تمامی آنان برای آنان می فرستیم ، اسانهایی همچون : سمیه ، یاسر ، عمیر بن حمام ، عوف بن حارث ، بلال ، معاذ بن عمرو ، ابوحذیفه و … هزاران شخصیتی که باید آنان را مقدس بنامیم زیرا که نامشان در سینه ها نماند و ” داغ و درد مرگ آنان را مزارع متروک آنان ” و رنج و سختی آن برای زنان و مادرانشان بود. که در راه اسلام کم نگذاشتند و برای آنکه محمد نمیرد خود را در جلوی تیر مرگ گذاشتند ، چنین است که آنان در بهشت جاودانند.سخن خود محمد را برای تشکری از زحمات بزرگ امثال ابوبکر ها و شهید ها نقل می کنیم :

” آفرین بر شما ، خدا شما را رحمت کند ، پناهتان دهد ، نگاهتان دارد ، بلندتان دارد ، سودتان بخشد ، توفیقتان دهد ، یاریتان کند ، سلامتان دارد ، رحمتتان کند ، شما را بپذیرد ، من شما را به تقوی سفارش می کنم ، خدا نیز شما را بدان سفارش می کند… . “

***

چند نکته کوتاه از زندگی ابوبکر را با هم می خوانیم .

* محمد رسول الله : هیچ کس را به اسلام نخواندم که در قبول آن درنگی نکند مگر ابوبکر که تردیدی نکرد (ابن هشام جلد۱ ص ۲۵۲)

* دختر ابوبکر همسر محمد بود – (محمد بعد از فوت خدیجه ابتدا زنی بیوه که شوهرش وفات یافته بود را به خدمت گرفت و چندی بعد عایشه دختر ابوبکر را که شش هفت ساله بود به نامزدی اختیار کرد)

* ابوبکر مرد ثروتمندی از قریش بود ، اولین خلیفه مومنان در راه اسلام از هر چه داشت بر برابر اسلام گذشت و در جنگ بدر که اولین جنگ بزرگ مسلمانان بود تمامی ثروت خویش را – برای همگامی با محمد – بی ارزش شمرد و هجرت کرد و در مقابل با قریش پسرش مقابل پدر بود .

* در سال شیرزدهم هجرت همگانی مسلمانان به مدینه ، تمامی مسلمانان جز محمد ، ابوبکر و علی رهسپار شدند

* در توطئه ای که برای قتل محمد توسط ابوجهل صورت گرفته بود. ابوبکر و محمد نیز به سوی مدینه هجرت کردند و علی که در بستر محمد خوابیده بود بعد از سه روز راهی مدینه شد

* چنان که نویسندگان بزرگ تمامی یاو آور شده اند ، هر گاه جنگی رخ می داد و محمد پیشنهادی میداد ابوبکر می گفت : نیک است و دیدگاه مردم به شدت به سوی مثبت گرایی و نیکی می رفت ، چنین سخنی پیداست که تاثیر بر احوال مردم می گذارد و رفته رفته در قلب مردم جا باز می کند و عمر نیز در مواقعی که محمد از او در رابطه با جنگ مب خاست می گفت : رسول الله اجازه بده تا گردنش را بزنم و یا همواره در نظراتی که از وی خاسته می شد پیشنهاد جنگ را میداد در حالی که ابوبکر همواره نرمی را می طلبید و علی همواره مطیع کامل حمد بود.

* دکتر علی شریعتی می نویسد : در جنگ بدر سایبانی برای محمد پیام آور بزرگ ترتیب دادند و ابوبکر به پاسداری ایستاد ؛ این سخن به راستی یاو آور شخصیت ابوبکر در سالهای آغازین اسلام است.

* ابوبکر که در جنگ بدر پسر خویش که در سپاه قریش است را خبیث می خواند ؛ بی شک این سخن از او نشانگر این است که وی در مقابل شرک ، فرزند و خانواده نمیشناسد و پیداست که هدفی مقدس دارد.

(ابوبکر به فرزندش می گوید : ای خبیث ثروت من کجاست ؟ و پسرش پاسخ می دهد که جز صلاح و اسب و شمشیر که پیران را بکشد چیزی نمانده است !)

پس از مرگ محمد پیام آور بزرگ مردم در مسجد گفتند : اکنون که محمد مرده ، پس دین او و خدایش نیز مُرد… ؛ سخنانی که از اعراب جاهل بعید نبود ؛ ابوبکر وارد مسجد می شود و تا مردم را میبیند فریاد می زند : که ای مردم ! هر کس محمد را می رستید او مرده است و هر کس خدا را می پرستید او همیشه جاودان است . به راستی بیشی شگفت انگر و واکنشی سخت زیا از خود نمایان می کند که نشانگر ایمان اوست. (اعمال مردم پس از مرگ و سخن ابوبکر یاد آور این است که ظاهرا برخی به راستی محمد را می پرستیده اند و برخی در دوره اوج تفکرات اسلامی می پنداشته اند که خدای محمد مردنی است همچون بتی که با شکستنش عمرش پایان می یابد.می بینیم که فهماندن هدف و حقیقت به همگی مردم کار بسیار دشوار و غیر ممکنی است.)

* اندی پس از مرگ محمد ، انصار در محلی گرد می آیند تا با سعد بن عباده بیعت کنند ، علی ، ابوبکر و عمر و ابوذر و نزدیگان محمد در کنار تن بی جان محمد اندوه گین هستند ، به عمر و ابوبکر خبر می دهد که : مردم در حال بتعت با عباده هستند ، عمر ، ابوبکر و ابوذر به همراه چندی راهی می شوند…این اقدام سریع از جانب انصار باعث می شود اکثر بزرگان بزرگان جز علی راهی شوند ؛ علی و عباس و خاندان نزدیک او در حال خاکسپاری محمد ؛ در حالی در گوشه ای دیگر مردم در حال انتخاب خلیفه می باشند ، ابوذر نیز میان آنان است ، ابوبکر سخنرانی کوتاهی می کند و عمر به ابوبکر می گوید : ابوبکر دستت را به من بده ! ؛ ابوبکر دستش را می دهد ، دستش را میفرشد و فریاد می زند که : ای ابوبکر مگر پیامبر دستور نداده که تو با مسلمین نماز بخوانی ؟ تو خلیفه رسول خدایی پس ما با بیعت تو به کسی که پیغمبر از تمام ما بیشتر دوست می داشت بیعت کرده ایم ، همه بیعت کردند که به احتمال ابوذر غفاری نیز در آن میان است و می دانیم که او اعتراضی نسبت به ابوبکر نداشت.

حال علی قبل از آنکه بشنود که مردم با ابوبکر بیعت کرده اند گفت : مگر کسی دیگری هم طمع آن را دارد ؟ – این سخن یاد آور انتخاب او به مولای متقیان است.

* پس از انتخاب ابوبکر به خلیفگی ، ابوسفیان نزد علی می رود میگوید : ای علی دستت رو بده من تا با تو بیعت مکنم و مدینه رو از سواره و پیاده پر کنم… ؟ علی بی ابیطالب امتناع می کند و سخن معروف و محبوب را می گوید که : هیچ کس ستم را نمی پذیرد جز دوتا ذلیل و پست، یکی خر قبیله و دیگری میخ ، آن با خواری به ریسمانش بسته می شود و این توسری می خورد واحدی برایش مرثیه نمی خواند.

و لا یقیم علی ضیم یراد به الاالا ذلان عیرالحی و الوتد

هذه علی الخسف مربوط برمته و ذا یشع فلایرثی له احد

* پس از انتخاب ابوبکر که خلیفگی مسلمانان مردم دور او جمع شده و گفتند که ای خلیفه مومنان حرکت لشگر اسامه را متوقف ساز ! مردم می پنداشتند که قبایل پس از مرگ محمد باز به رسم جاهلی خویش خواهند برگشت ، جنگ و خون باز رشد خواهد کرد . ابوبکر پاسخ می دهد : ” سوگند به کسی که جانم در دست اوست ، اگر فکر کنم که درندگان مرا بربایند ، همچنان که پیامبر خدا فرمان داده است اسامه را خواهم فرستاد واگر در همه آبادی ها جز من کسی باقی نماند آن را اجرا خواهم کرد “ (ابوبکر در حالی این سخن را گفت که عمر یکی از مخالفان سرخت اسامه بود ، چون عمر نیز پیشنهاد متوقف کردن اسامه را داد ابوبکر سخت خشمگبن شد و خطاب به عمر گفت : ای عمر مادرت به عزایت بنشیند، پیغمبر خدا او را منصوب کرده است و تو به من می گویی مزولش کنم ؟ و عمر در حالی که با خود می گفت : این ابوبکر آرام و نرمخوی چگونه چنین برآشفت…) (اسامه فرمانده اصلی سپاه است و هنوز به ۲۰ سالگی نرسیده است ، مردم او را بسیار جوان می دانند و پیاپی اعتراض می کنند ، به خوبی می دانیم که اسلام به جوانان بسیار وابسته هستند ، علی در نوجوانی از محمد حمایت همه جانبه می کند و سعد وقاص در یک روز هزار تیر برای اسلام رها کرد و با کفار جنگید و از محمد دفاع کرد در حالی بود که هفده سال بیشتر نداشت ، امثال چنین جوانانی در دین مین اسلام کم نیست. در مورد اسامه کافی است بدانیم که محمد پس از اینکه در مورد عایشه ید می گویند ، ابوبکر علی و اسامه را به منزل ابوبکر دعوت می کند و با آنان مشورت می کند ، حال آنکه ممد با اسامه ۲۰ ساله مشورت می کند و مردم او را جوان بی تجربه می دانند !)

* عبدالحمید جوده السحار می گوید : ابوبکر مرد پارسا و زاهدی بود، هرگز دامن زهد و پارسایی را رها نکرد از این رو هیچ گاه مورد انتقاد و اعتراض مردم آن دوره واقع نشد – دکتر علی شریعتی سخن این مرد را در کتاب ابوذر خویش صفحه ۱۲۸ تایید می کند

* در جنگ احد پس از اینکه جنگ پایان می یابد مردی می بیند که ابوبکر در حال نوازش دخترک کوچکی است ، می بوسد ، مرد می پرسد دختر کیست ؟ پاسخ می شنود ، این دختر کسی است که از من بهتر است و دختر سعدبی ربیع استکه از نقبا روز عقبه بود و در بدر شرکت کرد و در این جنگ یعنی احد شکست خورد.

* ابوبکر بزرگ در آغاز خلافت خویش با چند مشکل مواجه بود : ۱- گروهی از اعراب بادیه نشین که از دین برگشته بودند و باز به همان سنت های جاهلی خویش و بت پرستی برگشته بودند و همان بت های تکراری را دوباره بعد از رحلت پیام آور بزرگ پرستیدند .۲- بعد از رحلت پیام آور بزرگ برخی از اعراب از پرداخت زکات و مچنین ماموران حکومتی را قبول نداشتند و معتقد بودند که زکات را باید در بین مستمندان قبیله های خود توزیح شود ؛ ۳- برخی نیز به دورغ ادعای پیامبری کردند که می اندیشیدند که می توانند همچون محمد بزرگ رسول خدا مردم را به سوی خود جلب کنند ، بی شک در اشتباه بودند زیرا الف : محمد از جانب خدا برگزیده شد و قرآن نشانه بارز آن بود ب: هدف محمد ترویج درست دین و تبلیغ و دعوت مردم به یگانگی خدا بود در حالی که این پیامبران دروغین به جلب مردم و محبوبیت می اندیشیند ؛ ابوبکر بزرگ به سرعت گروهی ترتیب داد و برای سرکوب کردن اینان روانه کرد ، و پس از مدتی به غائله ای آن ها خاتمه داد.

* ابوبکر هم زمان با دفع اهل رده خلیفه اسامه را با لشگری به شام فرستاد تا دستور محمد را در این باره اجرا کند.

* ابوبکر قبل از رحلت محمد پیام آور بزرگ ، عمربن خطاب معروف به امیرمومنان را به جانشینی خود برگزید.

***

پیداست که برای شناخت بهتر تاریخ اسلام و قضاوت صحیح باید اکثریت شخصیت اسلامی آن دوره باید شناخت ، افرادی از قبیل : ابوبکر – عمر – بلال – سمیه و یاسر – علی – حمزه و بسیار بزرگان که محمد را باید شناخت . در این مطلب ، بسیار کوتاه از ابوبکر (ابوفضیل) از دیدگاه ند تن که اکثر شیعه بودند گفته شد. بی شک این متن بسیار کوتاه است و در چنین اندازه ای هرگز نخواهیم نتوانست شرحی از صحافه محمد رسول الله بیان کرد.

*نکته : مطالب بالا توسط اکثریت نویسندگان پس از محمد (چه شیعی و چه سنی) تایید شده و آورده شده است.

چکیده ای از منابع استفاده شده برای شرح کوتاهی از ابوبکر:

۱- دکتر علی شریعتی – کتاب اسلام شناسی چاپ نهم ۱۳۸۶ صفحات : ۱۴۲- ۱۵۰ – ۱۵۷ – ۱۵۸ –

۲- دکتر علی شریعتی – کتاب ابوذر غفاری چاپ شیزدهم ۱۳۸۷ صفحات : ۱۱۹ – ۱۲۰ – ۱۲۱ – ۱۲۲ – ۱۲۳ – ۱۲۵ – ۱۲۶ – ۱۲۷

۳- عبدالحمید جوده السحار – اباذر غفاری : صفحه ۱۲۸

۴- گزیده ای از : دکتر جواد عباسی – مسعود جوادیان – محمد علی علوی کیا – دکتر عبدالرسول خیر اندیش کتاب تاریخ ایران صفحات :۱۰۵ – ۱۱۸

۵- تاریخ ایران و جهان – دکترحسین مفتخری – بخش سوم ظهور اسلام و حرکتی تازه

۶- ابن هشام جلد اول صفحه ۲۵۲

نکته : کپی برداری از این مطالب جایز نمی باشد . عقاید آن با تشیع به طور کامل موافق نیست.

۳ دیدگاه

  1. خالد گفت:

    سلام دوست عزیز
    مطالبتان خیلی عالی و مفید است و به علم ما افزود
    لینک شدید موفق باشید

  2. رضا گفت:

    عالی بود خیلی جالب

  3. زهرا گفت:

    سلام:
    خیلی ممنون از تحقیق جالبی که ارائه دادید. واقعیات زیبایی را نوشتید و هرگاه کمی تعصبها را دور بریزیم میبینیم فرقه فرقه شدن ماکار اهالی زور وزر وتزویر بوده.من یک معلم شیعه ام اما هیچگاه انصاف و حقیقت را فدای جو کاری خود نکرده ام،به وجود جوانانی چون شما افتخار می کنم. جانتان سلامت و فکرتان پایدار.

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



کلمات کلیدی : " "