۲۵۹
این نوشتار توسط انی در تاریخ ۸ام دی، ۱۳۸۹ و در دسته "من نوشت" ارسال شده است.

کلاس درس ابتدایی

شما یادتون نمیاد ! اون وقت ها، بچه که بودیم سر هر میز سه نفر می نشستیم. سر کلاس درس، معلم ها میگفتند که درس جدید رو روخوانی کنیم، طی یک ساعتی که به اون درس اختصاص داشت ، بار ها روخوانی می شد، تا اینجا مشکلی نبود، مشکل این بود که معلمی مثل آقای فاطمی می گفت:

“از درس جدید سه بار بنویسید و فردا بیارید!” (مشق)

من چرا باید این کار رو می کردم؟ در حالی که می شد با دوستام بازی کنم؟ وقتی تکالیف رو انجام نمی دادیم، این معلم کلاس دوم ابتدایی، (فاطمی) اون دسته کلید وحشتناکش رو به سرمون می کوبید. رفتارش بر خلاف معلم اول ابتدایی، آقا جعفری بود. فاطمی مردی خشن بود. من و فرزین از اون دسته کلید ،وحشت داشتیم. همیشه در کلاس ، قدم می زد و هر کسی که شلوغ می کرد، یک کلید نثار سرِش می کرد. خیلی درد داشت، و این ترس باعث می شد من مجبور شم برم و تکالیف رو بنویسم. و این خیلی سخت بود.

من برای اینکه این تکالیف رو زود تموم کنم و از حصار خونه فرار کنم، باید برخی قسمت های “مشق مشخص شده” رو نمی نوشتم! و به اصطلاح باید خط هایی رو می پریدم که سریع تر تموم بشه تا برم با بچه ها بازی کنم. سعی می کردم همیشه راه هایی پیدا کنم که از درس فرار کنم.

به کسی نمی گفتم که مبادا لو برم! کم کم فهمیدم خیلی از بچه ها ازین کارها می کردند.

این پایان ماجرا نبود، کتابهای سال دوم ابتدایی بر خلاف سال اول ابتدایی، لغاتی پس از هر درس داشت که ما باید معنی اونا رو حفظ می کردیم، چون معلم معنی اونها رو از ما می پرسید. این آقای فاطمی دونه دونه ما رو صدا می کرد که بریم پای تخته سیاه و مورد بازپرسی قرار بگیریم. یادمه یه لغت بود که خوب یاد گرفته بودم (و هیچ وقت حتی هنوز هم معنیش رو فراموش نکردم) همیشه منتظر بودم اون یه دونه رو ازم بپرسه! (لغت این بود : پیروی به معنی اطاعت). وقتی اون لغت رو نمی پرسید یعنی من درس نخونده بودم و دوباره با اون کلید منو میزد.

اون دسته کلید، با این جور تنبیه ها برابره!

از همون روزها، من از تکلیف نوشتن فراری بودم، از اِجبار بدم می یومد هر چند به خاطر قدرت کم، باید بهش تن می دادم.

حالا هم باید بشینم درس بخونم… امتحان های دانشگاه !

چی ازین بدتر؟

۲۵۹ دیدگاه

  1. نریمان گفت:

    یادمه اژیر خطر رو که میزدن از ترس هواپیمای عراقی مثل خرگوش فرار میکردیم به سمت پناهگاه ولی من از شلنگ ابی ناظم دبستان بیشتر میترسیدم تا اون هواپیما وقتی از خشونت معلما گله میکردیم بما میگفتن” چوب معلم گله/هرکی نخورده خله

  2. آخ آخ!
    ….
    دست ها رو بد جوری اذیت می کرد این شلنگ!

  3. ولی یادم انداختی دمت گرم
    ما رو بردی تو تاریخ

  4. من به راحتی این ها رو به خاطر میارم…
    البته جالبه که معلم سال دوم ما هم برعکس معلم سال اول، آدم خشنی بود و تخصصش شلنگ بود. هیچوقت یادم نمیره روزهایی که ولی یکی دانش آموزها میومد دم کلاس و معلم باهاش حرف میزد، بعد از اون هم رو به بهانه سر و صدا کردن یکی-دو تا شلنگ میزد (البته من خیلی وقتا تقلب میکردم و درست و حسابی بهم نمیخورد :D). ولی در کل چون من به درس خوندن علاقه داشتم، خیلی به اندازه بقیه بهم سخت نگذشت…

    موفق باشی

  5. پرواز گفت:

    واقعا تو چی بودی انی خان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  6. نریمان گفت:

    معلم هر شلنگی که میزد شاگرد دستاشو از درد توی هوا بالا و پایین میبرد,”برو بتومرگ سرجات”این جمله رو معلم بعد از اخرین ضربه شلنگش گفت,شاگرد دستاشو اورده بود جلوی دهنش و ها میکرد, هوای کلاس سرد بود و دستاش از شدت درد و سرما سرخ شده بود,نیمکت موقع نشستن بچه غژوغژ کرد و اروم شد انگاری که داشت به زبون خودش اه میکشید…….

  7. همینطور بود !
    گاهی شلنگ نبود، ورقه های دراز و نازک مسی یا آهنی بودن! دقیق جنسش نمی دونم چی بود. هر چی بود سخت شگفت انگیز و دردناک بود!
    اون جسم ها ها کردنش رو درست اومدی!
    گاهی باید کلاغ پر می رفتیم!
    گاهی باید روی برف ها بدون کفش می دویدیم!
    آی!

  8. والا… همه چی و هیچی

  9. تاریخِ نه چندان دور برادر.

  10. من هم درس خوان بودم، البته اون موقع ها.
    مثل تو سعی می کردم که شلنگ محکم به دستم نخوره، درد نکنه. به همین خاطر مجبور می شدم دستم رو یه کم جمع کنم، چاله مانند بشه.. چه موجوداتی بودیم! اون تواریخ کجان؟

  11. فرزانه گفت:

    چرا ما رو شکنجه نمی کردن؟

  12. نریمان گفت:

    انی جان یه تنبیهی بود چهارراه میگفتن بهش !!یادته؟صد رحمت به شلنگ,انتهای تحقیر بود,با ماشین شماره صفر یه چهارراه روی کله ادم میساختن بعدش میگفتن حالا برو سلمونی!!!فکر کن ,با اون سر مثل جک سیار میشد بچه

  13. بسیار زیبا بود و من صحت آن را می تاییدم!!
    منم یه بار زده بودا، ولی کو گوش شنوا!!

  14. mozhan گفت:

    سلام
    من ۱۰ سالمه و از خاطرات گذشته شما کمابیش اطلاع دارم چون پدرم از خاطرات مدرسه برام بارها گفته
    من هم که در کلاس اول دبستان بودم معلم خشن کلاس مارا با گذاشتن مداد در بین انگشتان و فشار دادن آنها بچه ها رو نتبیه میکرد.

  15. شماها بچه ننه بودید احتمالاً
    نشنیدی مگه میگن دخترا بادکنکن دست بزنی می ترکن؟
    پسرا شیرن! مثل شمشیرن :D

    تازه شما ها فارس بودید، ماها ترک..

  16. :D

    نریمان! دقیقاً اتفاقا یه بار دوره راهنمایی، موهای من وسطش یه صلیب ساخته شد! اصلاً جنگ های صلیبی با همین ماشین شماره صفر شروع شد!
    وای خدا! چه خاطراتی …

  17. تو رو کمتر می زدن!
    من هم یه دوره عمل کردن گوشم بهانه شده بود! اما فقط یه دوره.

  18. به به.. دوست ده ساله من. : )

  19. تا حالا روی گوشِت سنگ گذاشتن با سنگ فشار بدن ؟

    آخ آخ! یاد لگد ها و گوشمالی ها افتادم، یه چند بار واقعاً اساسی کتک خوردم.

    اصلاً به فکر افتادم به مطلب بلند در مورد کتک هایی که خوردم بنویسم!

  20. نریمان گفت:

    انی جان متاسفانه هنوز تنبیه بدنی توی مدارس ایران وجود داره ,همین تازگی ها شنیدم که یه دختر بچه توی کهکیلویه تنبیه شدید شده,جزییات اون رو نمیدونم ,ولی این روش تربیتی خیلی مزخرفه,فکر خوبیه که خاطرات تنبیه های که شدی رو بگی,شاید این روشی و راهی بشه تا بعضی ها که دست اندرکار اموزش بچه های مردمن با خوندن این خاطرات متوجه تاثیرات بدش بشن و جلوی این تنبیهات رو بگیرن

  21. محمد گفت:

    سلام

    چه معلم های نامرد و بی وجدان اونوقتا فلک میبستن بچه های مردم

    اونا خیلی زور گو بودن خدا نیامرزدشون

  22. البته این تنبیه ها داره جلوشون گرفته میشه : )
    به هر روی من خواهم نوشت.

  23. حجی گفت:

    اشتباه نکن
    اگه اونا تنبیه میکردن از سر دلسوزی بوده
    من حالا حس اونارو درک میکنم.چرا که وقتی یه بچه دبیرستانی رو موقعه بازی گوشی میبینم با خودم میگم ای کاش وقتی که تو این سن بودم بیشتر تلاش می کردم
    در واقع نصیحت کردن یه جور ارامش هستش برای همون طرف.چون با این کار می خواد اشتباهاتش رو یکی دیگه تکرار نکنه

  24. از این دید درست هست، اما مسئله تنبیه نادرست و نارواست.

  25. هدیه یوسفی گفت:

    راستش منم تنبیه شدم کلاس سوم با خط کش , وقتی معلم چند نفری بچه ها را می برد پای تخته و درس می پرسید و وقتی درس نخونده بودیم همون جا جلوی بقیه بچه ها با خط کش می زد رو دستامون و اگه دستت می کشیدی یکی اضافه تر می زد. یادم فکر می کردم شجاعته اگه دستامو نکشم و کتک مفصلو بخورم, محکم می زد بی انصاف . چقدر بچه بودم …

  26. :) هدیه خانم هم بی نصیب نمونده پس!

    اتفاقاً برخی از معلم ها وقتی می دیدن که ما دستمون رو نمی کشیم بدتر عصبانی تر می شدند و دِ کتک. محکم تر و بیشتر میزدن.. هر کس درس نخونده بود همیشه شلنگ یا و خط کش آهنگی منتظرش بود. من که هر روز می خوردم.

  27. ونوس گفت:

    این اولین باره که میگم خوب شد یه دخترم !حداقل دیگه ما دخترا رو کتک نمی زدن .

  28. ونوس گفت:

    چون فرشته ها رو شکنجه نمی دن !!!!!!!!!!!!!
    شیر!!!! شیر های صلیبی و چهار راهی حتما!!

  29. هدیه یوسفی گفت:

    کلاس اول و دوم خوب بود ولی کلاس سوم خانم هوشنگی اهل تنبیه بدنی بودو بارها از او کتک خوردم. ولی کلاس چهارم چون پاهام به مدت ۱۰ ماه از شب اول مهر تو گچ بود خونه درس می خوندم به کمک خواهرم که تو یه مدرسه بودیم .اولین تجدیدی رو هم همون سال از درس تاریخ و جغرافیا آوردم گر چه تشویقهایی که بابت وضعیت خاصم داشتم باعث شد وضع درسخونیم بهتر بشه تا دبیرستان ;که از سال اول سیر نزولی داشتم و سرانجام سال چهارم بعداز سه مرحله امتحان با یک معدل افتضاح دیپلم گرفتم .و حتی به قاب کردن هم نرسید.

  30. mahnaz گفت:

    لعنت بر دستی که روی معصومیت محض بلند می شه

  31. elahe گفت:

    اتفاقا چند روز پیش یکی از همکلاسیها به خاطر شعری که در باره این ستما نوشته بود برنده شده بود ، واقعا قشنگ همه چیزو گفته بود جایزه شعر کالیفرنیا رو گرفته بود و شیرینیشم واسه ما آورد
    منم یه بار با خط کش کتک خوردم یادم نیست چند تا زد ولی پشت دست خیلی درد داشت، به خاطر درس قرآن که تکلیفشو انجام نداده بودم…
    یه زیر زمین تو حیاط مدرسه بود شبیه سیاه چال
    بعدش هی تهدید میکردن اگه دیر بیاید اگه درس نخونید اگه مشق ننویسید یه شب میفرستنتون این سیاه چاله که موشا رژه میرن و خونه سوسکاست…
    خوب ما هم درس میخوندیم ناچارا
    اون دفه که کتک خوردم فکر میکردم دیگه نمیشه زندگی کرد چون تحقیر شده بودم به خاطر جبران تا یه هفته با معلم لام تا کام حرف نزدم که اونم خیلی بهش برخورده بود به مادرم شکایت کرده بود

  32. الهه مثل اینکه تو از بچگی با قرآن کمی مشکل داشتی ها

  33. مشکل پاهاتون چی بود ؟

    به هر روی امیدوارم الان اوضاع خوب و مناسبی داشته باشید.
    به عقیده من درس خواندن زیاد مهم نیست، دانش جو بودن، دغدغه داشتن. مهمتر هست.

  34. هه، شما پنبه ها و پنیر ها! رو شکنجه نمی دن، به شما کافیه چپ نگاه کنن :D

  35. هدیه یوسفی گفت:

    سلام و ببخشید که دیر جوابتان را می دهم . مشکل خاصی نبود یعنی حداقل به خیر گذشت چون اگر متوجه نشده بودم و دیرتر مراجعه می کردم حالا دیگر نمی توانستم روی دو پا بایستم و راه بروم و امکان فلج شدنم بود . ولی خدا نخواست چونکه می دونست منم نمی خوام .در مورد درس خواندن با شما موافقم مدرک حقیقتا مهم نیست ولی در واقع بدم نیست . و همونطور که گفتید دانش جو بودن مهمتر است. موفق باشید دانشجوی دانش جو .

  36. mahgold گفت:

    cheqadr bad tanbih mishodid!!!!

  37. rahil گفت:

    انی من به اندازه تو شکنجه نشدم. فکر کنم با این وضعیتی که گفتی همیشه تنت کبود بود.اسم مدرستون چی بود ؟بگو شاید بتونم وکالتت رو قبول کنم و یکم از دردهای دوران کودکیت رو کاهش بدم.یه نکته رو ریشه یابی کردم استادای ما سری جدید معلمای شما بودن.سوال میدن خودشون نمیتونن جواب بدن .بعد با هزار تا التماس سر جلسه امتحان میاد بهشون میگیم استاد این سوال رو از کجا اوردید ؟میگه.این یه پرونده ی خیلی مهمیه که من وکالتش رو قبول کردم و خودم هنوز نمیدونم جوابش چی میشه . مستند و مستدل جواب بدین میخوام تو دادگاه مطرحش کنم!!!!!!!!!!!باور کن این شکنجه بدتر از شکنجه های دوران کودکیته.

  38. ملیحه گفت:

    سلام انی!
    میدونی من به تو میگم یه آدم متعصب..یعنی همین الان به خواهرم گفتم
    گفتم ببین انی چه عکسی گذاشته…گفت کی؟گفتم همون دیگه
    که خیلی روی همه چی تعصب داره..دنبال حقیقته..
    من تنبیه نشدم
    به جز همون تنبیه تکلیف اونم وقتی بود که یه نفر نمینوشت
    بقیه تنبیه میشدن..
    میدونی من از چی بدم میومد؟از اینکه من هیچ وقت املام ضعیف نبود!
    فقط از اون اول خطم خوب بود و مث بزرگا مینوشتم!این بود که گاهی نقطه ها کمرنگ میشد..یه جورایی بی اهمیت
    بعد من باید دو صفحه از روی یه لغت آسون مینوشتم فقط واسه یه نقطه
    حداقل اگه یه لغت سخت بود یه چیزی!
    خلاصه که…من یه رفتارهایی از بعضی معلم هام دیدم..
    مثل اینکه:یه بار واسه روز معلم واسه معلمم کادو خریدم و یه پول نو”۱۰ تومنی!”گذاشتم لای کارت پستال.به خدا منظورم فقط نویی و قشنگیش بود!آخه ده تومن چی میشد؟”میدونی چی کار کرد؟سر جلسه امتحان صدام زد و پرت کرد جلوم گفت:مگه من گدام؟

    خودش یه پست بود!شاید بعدا بذارمش!
    راستی…منم ترکم!

  39. خواهر، واقعاً امیدوارم هر مشکلی که هست بر طرف بشه و به حالت عادی و خوبتون برگردید.

  40. نه بابا، اینا که تنبیه نبود! مقابل تنبیه هایی که نگفتم.

  41. درود.
    اینکه گفتی سوالایی میدن که خودشون هم در حل کردن نیازمند کتاب هایی بودن.
    این رو حالا بهتر می فهمم که اومدم دانشگاه و در رشته ای مثل تاریخ، رسماً پدرمون در میاد و حتی برای حل سوالها شخص “طبری” هم کم خواهد آورد.

    اینها رو هم باید در ردیف شکنجه های روحی آورد.
    به هر روی ممنونم.

  42. درود بر ملیحه.
    ملیحه جان، من الان دقیق متوجه نشدم، به خواهرت گفتی که من خیلی متعصب هستم ؟ (یه لحظه فکر کردم یکی از هم کلاسی هام هستی!)

    پستت رو گذاشتی خبر بده بخونیم،

    پس تواَم ترکی! :-j

  43. ملیحه گفت:

    سلام…انی عزیز..
    خب آره..گفتم متعصبی…یعنی عقاید خاصی داری..و روشون پافشاری میکنی!…اینطوری نیستی؟هستی به نظرم!
    من الان یک ساله میخونمت!…قبلا با یه آدرس دیگه!
    خب حالا باید همون پستو بذارم که بخونی؟گفتم که!..دیگه مزه نمیده
    حالا بقیه پستامو بخونین..همگی…خوشحال میشم..
    آره ترکم!…یه ترک که گیر کرده وسط آدمای غیر ترک..و زبان مادریشو داره فراموش میکنه!خیلی هم غصه داره از این بابت!
    ):

  44. سلام، خب من متعصب هستم، اصولاً هر آدمی که به اعتقاداتی وابسته هست متعصب هست، تعصب یعنی درست دونستن یک اصلی و حفاظت از اون. – البته تعصب به معنی کر و لال و کور در نظرم نیست.

    زبان مادری فراموش نخواهد شد، اگر ما نخوایم. امیدوارم که شمام بابتش تلاش کنید.
    سَن تلاشی اِلَ

  45. ملیحه گفت:

    سعی اِلَرَم!(امیدوارم درست نوشته باشم!)

  46. لاب دوزیدی باجو، : )

  47. راستی توی پیوند ها، دیدم که به وب سایت های شعر هم لینک دادید، من دارم روی یک سایت شعر کار می کنم : http://Siminsagh.com به زودی کامل و عالی میشه. تو فیس بوک هم برگه های شعر و ادب – یک چندی دارم.

  48. ملیحه گفت:

    پس شعر هم مینویسی..
    با اشتیاق خواهم خوند…منتظر کامل شدن میمونم:)

  49. دیگه دانشگاه رو که خودت انتخاب کردی. این کجاش اجباریه؟

  50. ملیحه گفت:

    سلام بر “انی” و دوستان!
    خوشحال میشم عکسهامو ببینید..
    منتظرم..نظر هم بدید دیگه!

  51. دخترک کماکان بر “عمراً اگه بگه” اِسرار داره.

    دانشگاه اِنتخاب کامل خودم نیست، هزاران عامل دست به دست هم میدن تا یکی به دانشگاه تمایل داشته باشه، شخصاً نظام درسی سنتی رو دوست دارم، تن به این دانشگاه هم داده اَم، که آن نظام سنتی درسی به علت فقر فرهنگ و تمدن منقرض شده اَست، و به جای آن شیوه تدریس غربی حاکم شده اَست.

  52. هدیه یوسفی گفت:

    مرسی حالا همه چی خوبه .ملالی نیست جز کمی دل خوش,جیب پر پول , صبر ایوب و استواری کوه .

  53. هدیه یوسفی گفت:

    :D

  54. افشین گفت:

    سلام ملیحه خانم. من مایلم بتونم عکسایی رو که میگین ببینم. ممکنه لینک عکسارو برام بذارین. ممنون میشم.

  55. ملیحه گفت:

    سلام…سایت رفتم!
    شعر ها که مال خودت نبود!
    شعرهای خودت رو هم بنویس..
    :)

  56. ملیحه جان، اِنی تا بحال شعر نگفته و احتمالاً نخواهد گفت :)

  57. ملیحه گفت:

    اهان نیست گفتی توی فیس بوک برگه هایی داری!
    این بود.. که فکر کردم..میگی
    نه..!بگو..خوبه..
    شکلک ها هم مبارک!

  58. ملیحه گفت:

    سلام..دوست عزیز..ممنون
    لینک وبلاگم که اینجا هست!!روی اسمم کلیک کنید!
    ولی خب لینک مستقیمش اینه..
    http://koocheyedeleman.blogfa.com/post-101.aspx
    امیدوارم خوشتون بیاد..

  59. zahra گفت:

    سلام
    ببخشید من از شما درخواست لینک نکردم!!
    ضمننا من به وبم سر میزنم(یعنی هستم)ولی وقت آپ کردن ندارم چون وقتمو میگیره ولی چند ماه دیگه دوباره شروع میکنم!
    ولی ممنون سر زدید

  60. درود.
    البته منظور وبلاگ نبود این بود : http://Linkeni.ir
    از اینجا وارد وبلاگتون شدم، دیدم با اینکه تعطیل شده گویا، جالب بود.

  61. ملیحه گفت:

    سلام..خوبید؟
    من به روز کردم
    دوست داشتی بخون

  62. roy گفت:

    هوووم!
    احتمالا کتک خوردم….اما از اونجایی که ترجیح می دم فراموش کنم….فراموش شده انگار…یعنی بهم بر می خوره یه جورایی!!!
    و اون مشق نوشتن های لاکردار که تا دقیقه ی نود دنبالم می کرد که بی نهارو مقنعه به دست می زدم بیرون از خونه…..و بعدش ننه هه بود که داد می زد از پی ام! و منی که اصلا حالیم نبود یا شاید به روی خودم نمی آرودم که جوابشو نمی دادم…فقط می دویدم که روی پله های ورودی مدرسه با یه مقنعه ی چروک تو دستم باقیشو بنویسم!!!
    چه گند بود…..ما چرا بهش تن دادیم؟
    ما چرا به اینا تن می دیم؟

  63. مژده گفت:

    سلام خیلی عکس های متاثر کننده ای بود
    من فکر نمی کنم توی مدارس دخترانه به اندازه پسرانه تنبیه رایج بوده ولی معلم کلاس چهارم من هم هر وقت از بالای سرم رد می شود و می دید بی دقتی کردم لوپمو محکم می کشید هنوزم حسی که وقتی کنار میزم وامیستاد و به دفترم نگاه می کردو یادم می یاد

  64. آذین گفت:

    تمام کتک ها نوش جان همه ی پسرها…از بس که شیطونن.
    من هم یه بار کلاس چهارم کتک خوردم،ناظممون با خطکش چوبی یه چند تا به دستم زد.بابام هم رفت پدرشو درآورد!(رفت آموزش و پرورش)از اون به بعد اون ناظم دیگه کسیو نزد.

  65. واقعاً خوش بحالتون که لپتون رو می کشید!
    از موهای سرِ ما می گرفتن و بلندمون می کردن و ما رسماً شدشدترین درد رو متحمل می شدیم..
    درد خیلی زیاد بود، معلم ها معمولاً از موی بالای گوشمون می کشدن. جایی که درد بی پایانی داره. از شدت درد اشک هامون می پاشید!

  66. اوه اوه !
    ما می رفتیم به خانواده می گفتیم که ما رو ناجوانمردانه زدن، می گفتن : کاره خوبی کردن، باید هم بزنن.

  67. sarah گفت:

    من هیچ وقت توی مدرسه تنبیه نشدم…
    اما هر بار که معلما با گوش یکیو بلند می کردن!! یا موهای کسیو می کشیدن یا با خط کش می زدن یا حتی خجالتش می دادن…
    وقتی برمیگشتم خونه سیر برای هر کدوم گریه می کردم (بیشتر خود بچه هایی که تنبیه شده بودن)و تصمیم می گرفتم که یه روز برای معلما تلافی کنم…
    همونطور که الان هربار توی دانشگاه به اندازه تمام دانشجوهایی که در حراست تحقیر و توهین می شوند، عذاب می کشم…
    و در انتظار روزی که بتوانم…ریاست دانشگاه علامه را بکشم!!

    از اینکه کارهای تکراری کنم بیزارم..کتابی را که در کارشناسی گذراندم و از حفظم را دوباره در ارشد می خوانیم…کاش تنبیه بدنی می کردند اما وادار به تکرار بیهودگی نبودیم

    از اینکه باید هنگام ورود به دانشگاه از اتاقک حجاب رد بشیم…متنفرم.کاش تنبیه بدنی میکردند اما زجر روانی نمی دادن

    به اندازه تمام دانشجو هایی که بی دلیل پرونده های ستاره دارسیاسی دارن زجر می کشم…کاش تنبیه بدنی می کردن
    …..
    نظام آموزشی ما فاجعه است…از ابتدا تا انتها………………………..

  68. :(
    خواهر! خوشحالم تنبیه نشدی، و خوشحالم که واقعاً دغدغه ظلم ها و کارهای بجایی که این اطراف اتفاق می افته رو داری.. خوشحالم و امیدوارم با همین دغدغه ها… .
    می ترسم یک روز دیگر ما دغدغه ای نداشته باشیم .

  69. باران گفت:

    سلام

    زمانه تنها معلمی است که اول امتحان می گیرد بعد درس می دهد

    باسپاس

  70. Shahram Moghaddam گفت:

    hamishe mikhastam az molemaye dabestan tashakor konam, hachiz shirin bod hata kotak khordana :)

    shilanghaye aghaye ghahremani va ghorbani , yadesh bekheyr , vaghan vase shomaha ehterame ziyadi ghaelam , hameye karkenane madreseye sepehr

    shahram moghaddam

    ۲۰۱۱٫۰۲٫۱۹

  71. فرزین گفت:

    باید ادامه این داستانو بنویسیم مثل اینکه طرفدار زیاد داره ها!!!!

  72. ali گفت:

    salam mishe e-mailetoona bezarid. mamnoon

  73. باران گفت:

    سپیده صبحتان تابناک

    سایه عمرتان بلند

    ساز زندگیتان کوک

    سرزمین دلتان سبز

    نوروزتان مبارک

    [گل][گل]

  74. معلم گفت:

    اگرشما معلم بودید چگونه تنبیه میکردید؟

  75. سعی بر تنبیه نداشتیم ولی، جریمه های نوشتاری و پرسشی بهتر از جریمه های بدنی پاسخ می دهد. (همچنان که جریمه های اقتصادی).
    این نظر من ِ جوان است.

  76. ملیحه گفت:

    سلام.
    سال نو مبارک همزبان
    امیدوارم سال جدید پر از شادی و آرامش باشه واست
    و به آرزوهای خوبت برسی..
    و
    سالی پر از تواَم و سرشار از آکنده برات آرزو میکنم.
    :دی

  77. سلام.خیلی خوشحال می شوم به وبلاگ من هم بیایید و خاطرات خود را درباره تنبیه شدن(گوش پیچوندن/فلک کف پا و یک لنگه پا ایستادن)بگویید.
    منتظر شما هستم.

  78. دریا گفت:

    منم تنبیه نشدم هیچ وقت.چون همیشه مشقامو خوب نوشتم،بابام بهم عیدی داد…یه توپه… ااا ربطی نداش؟
    بچه ها توروخدا نیگا تو مملکت ما همه چی به حسابه تنبیهه!جای تنبیه اگه تشویق میکردن هیچ کدومه این خاطره های تلخ رو از بهترین دورانای زندگیمون نداشتیم
    اینم بگم نگین معلما عقده این و یه جوایی ببوگلابی تر از بچه های مردم پیدا نکردن که سرش خالی کنن…من مامان خودم معلمه،سالهای سختی رو دو شیفت کار کرده ولی هیچوقت به بچه هاش نازک تر از گل نگفته
    انی کاش شاگرد مامانم بودی…

  79. amin گفت:

    دقیقا اشاره به جمله شریعتی میباشد کفر اگاهانه از دین جاهلانه مقامی برتر دارد

  80. آتوسا گفت:

    من سال چهارم که بودم به خاطر دوستم معلمم رو خیس آب کردم. چنان دوستم رو زده بود که یه سکته رو از سر گذروند. منم تو زمستون در حالی که از قبل مریض بود با شلنگ خیسش کردم سینه پهلو کرد. هم تلافی کردم هم یه هفته مدرسه رو هوا بود. معلممون هم عوض شد! D:

  81. سینه پهلو کرد یعنی چی ؟

    ولی کارت خوب بود!

  82. آتوسا گفت:

    سینه پهلو یه اصطلاح عامیه، دقیقا نمی دونم برای چه بیماری استفاده میشه.
    مسلما کارم درست بود! هیچ وقت ان واقعه یادم نمیره! دوستم از ان زمان مشگل قلبی داره.

  83. امیدوارم مشکل قبلی”ش حل بشه.

  84. علي گفت:

    سلام انی
    اونایی که خیلی ادعا داشتن سعی میکردن به روی خودش نیارن درد شلنگ خوردن رو
    و من از بخت بد چون قدم بلند بود و ردیف آخر مینشستم همیشه تو کتک خوردنها و شلنگ خوردنها شریک بودم اما تو اذیتها و شیطنتها نه
    اصلا شعورم و جیگرم به اذیت قد نمیداد

  85. علي گفت:

    و باز سلام
    خاطره ای یادم اومد از سوم راهنم
    یه معلم دینی داشتیم خیلی نچسب و نابلد. و بچه ها چون طرف پا و جون میداد برای اذیت کردن، دمار از روزگار این بنده خدا درآورده بودن. که البته من این کار بچه ها رو خلاف مروت میدونستم و همراهی نمیکردم. معلم ما هم برای اینکه مانع از اذیت بچه ها بشه همیشه میگفت: من یه جاسوس بین شما دارم که میگه چه کسانی اذیت میکنن سر کلاسش. و بر و بچ چون من همراهشون نبودم تو اذیتها و کلا عالم مجزایی از عالم اونها داشتم به من ظنین بودن. و همونطور که قبلا هم گفتم چون قدم تو کلاس بلند بود و ردیف آخری بودم معلم هم به چشم یکی از خلاف کاران کلاس به من نگاه میکرد و هراز گاهی کتک مفصلی نوش جان میکردیم. بچه های کلاس هم که همیشه به چشم یه جاسوس ما رو میدیدن و حسابی الطافشون شام حال حقیر میشد. چوب دوسر طلایی شده بودیم اون سال…

  86. علي گفت:

    سلام
    ما شیرازیها به کسی که سرمای مفصلی بخوره جوری که ریه هاش عفونت کنه اصطلاحا میگیم “سینه پهلو” کردن
    البته ببخشید که فضولی کردم

  87. لیلا گفت:

    سلام
    یادمه کلاس وم دبستان بودم که اوضاع تهران بخاطر جنگ شلوغ شد و ما مجبور شدیم بریم شهرستان اونجا من رفتم مدرسه. مدرسه ای که فقط یک کلاس داشت که از کلاس اولی ها تا پنجمیها همه با هم درس میخوندیم و فقط یه سرباز معلم بود که به همه ما درس میداد درس که چه عرض کنم شکنجه! اونم با اون ترکه های ترش! و یا اینکه نیمت رو به صورت برعکس روی سر بچه ها میذاشت و طفلکیها مجبور بودن یه لنگ پا وایسن یه روز منرو که میخواست تنبه کنه با همون ترکش ، هی ترکه رو میبرد بالا تا می آورد پائین من دستم رو میکشیدم و اونقدر اینکار رو کردم که از عصبانیت روی بدنم رو حسابی نوازش کرد و از اونجایی که مثلاً بچه تهرون بودم قهر کردم و تا چند روز مدرسه نرفتم بعدش پدربزرگم ماجرارو فهمید و جاتون خالی حسابی گوش مالیش داد…

  88. هیمم.. خیلی خوشحالم که پدربزرگت طرف رو به خوبی گوش مالی داده!
    والا من به داداشم می گفتم با فلانی دعوام شد، می گفت تقصیر تو بوده!
    می گفتم آخه اصلا می دونی ماجرا چیه ؟

  89. باران گفت:

    من که هیچ وقت کتک نخوردم همیشه درسخون و منظم و مرتب بودم وای چقدر دلم میخواست یبار تنبیه بشم ببینم چه مزه ای داره ها:دی
    خاطراتت برام جالب بود خیلی کتک خوردی دوست داشتنی بود:دی

  90. باران جان؛ حالا من خیلی از خاطرات کتک خوردن رو ننوشتم!
    دارم یه مطلب اختصاصی بابت کتک هایی که خوردم می نویسم..

  91. لیلا گفت:

    کاش دلسوزیشون رو جور دیگه ای ابراز میکردن.برای تربیت کردن بچه راههای قشنگتری هم هست.

  92. لیلا گفت:

    مادر شما عقده ای نیستن و به بچه ها نازکتر از گل نمیگن، اما اون معلم ها که انگار با بچه لج میکنن به شدت عقده ای هستن و انگار میخوان تلافی تنبیه هایی که شده اند رو سر شاگردهاشون دربیارن.به نظرم این ادم ها بزرگ نشده اند و بزرگواری رو یاد نگرفته اند و با این کارها خودشون رو به اندازه شاگرد کوچیک میکنن.من این رفتارو از استاددانشگاه هم دیدم.

  93. من هم مسئله عقده رو خیلی دخیل می دونم..
    یه مطلب جدید نوشتم؛ که توی اون دقیقاً به این مطلب با ذکر مثالی اشاره کردم.

  94. حنانه گفت:

    من ۳۱ سالمه و الان مشهدم.ولی دوران ابتدایی دبستان اسیه سبزوار بودم.
    منکه شاگرد اول بودم ولی تنبیه های عجیب و غریب زیاد دیدم.مثلا تظاهر به فرو بردن دست بچه ها توی بخاری نفتی…. یا با خطکش به صورت تیغه ای زدن پشت دست بچه ها…
    ادمیزاد وقتی خودشو محق میدونه کارای عجیبی میکنه…

  95. nazila گفت:

    che vahshatnak akhe bacheham zadan dare
    man kheyli dars khon bodam chon moalemaye khobi dashtam

  96. خب شما خاطرات بیشتری در ذهن دارید؛ سنتون بیشتر از من هست.

  97. دولت يار گفت:

    سلام
    زمان ما هم سه نفری سر هر میز می نشستیم:)

    به ما هم سر بزنید

  98. سحر گفت:

    سلام مطالبتون جالب بود مخصوصا اقا انی. نظراتشون رو درمورد اثار دکتر شریعتی هم خوندم بهشون تبریک میگم فکر قشنگی دارن راستش حرف واسه گفتن زیاد دارم اما ترجیح میدم بیشتر پای صحبت شما بشینم .

  99. درود؛ سحر جان؛ لطف بسیاری در حقم داشتید، سپاس گزارم.

  100. سحر گفت:

    بازم سلام خب تنبیه هایی که باهاش مواجه شدید سخت هست اما سخت تر از این تنبیهات برای من داره اتفاق می افته به معلمم اعتراض کردم و کار به اموزش و پرورش رسید و نامه ی توبیخی برا معلمم اومد اونم اجبارا جلوی مسولا از من و کلاس عذر خواهی کرد حالا موقع ی امتحانات داره تلافی در میاره بالاترین نمره ی کلاس رو ۱۵ من گرفتم بمیرم واسه بقیه ی کلاس

  101. ساحل گفت:

    سلام بچه ها من تازه واردم میشه بگید چطوری باید شعرامو براتون بذارم مرسی

  102. سحر گفت:

    sسلام میخواستم بگم ساحل خواهرمه اونم شدید به وبلاگتون علاقه مند شده مرسی راهنماییمون کردید راستی شعر ماله منه لطفا بخونینش بازم مرسی

  103. محمد گفت:

    فوق العاده خسته و ناراحت داشتم توی تاریخ ما گشت میزدم و حسرت page rank شو میخوردم که به این مطلب برخوردم.
    مطلب جالبی بود.متاسفانه دیروز مجبور شدم با یکی از همکلاسی ها سر کلاس دعوا کنم که منجر به شکنجه ی بی رحمانه ناظمم آقای معماری شد( یکی دیگه از همکلاسی ها که زنجیر آورده بود مدرسه و آقای معماری هم ازش گرفته بود با اون زنجیر منو شکنجه کرد :d )

  104. آخ که دل من رو شاد کرده ناظم”تون!

  105. ویدا گفت:

    واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدای من چه روزایی بود…
    خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده ولی برای یه لحظه با خوندن این متن احساس خوشبختی کردم که دیگه مشق شب ندارم ….

  106. معلم گفت:

    تصاویر نشان میدهند که شما مقطع ایتدایی در افغانستان مشغول تحصیل بودید. واقعا این جماعت حالا حالا نمی فهمند .باید براشون تاسف خورد .
    امروزه هم همون بچه ها عغده ای بار اومدن ودنبال بن لادن افتادن خدا رو شکر شما به ایران آمدید وبین آدما مشغول تحیل هسین

  107. یه دوست گفت:

    بعضی بچه ها پایه هر روز فلک بودن. خب بعضی هاشون یکم کند زهن بودن واقعا درس نمیفهمیدن. موقعی که میخواستن کسی رو فلک کنن. کنار دیوار میشوندنش رو زمین. پاهاشو دراز میکردن. دو تا از بچه ها پاشونو میزاشتن رو زانو های پسره. یکی هم دهن پسر رو میگرفت تا صداش در نیاد. معلم هم پاشو میزاشت رو ساق پای پسره معمولا ۵ تا شلنگ محکم میزد کف پاش. اجتمالا جیگر او پسر هم میومد تو دهنش!

  108. یه دوست گفت:

    من بعضی وقتا که به محله خودم سری میزنم و هم دوره ای های خودم رو میبینم اکثرشون معتادن یا بیکارن یا …. این نتیجه او همه دلسوزی معلمهای مهربان با شلنگ های دردناک بوده. دیروز شلنگ بخور امروز مواد بکش فردا خواهشن زودتر بمیر .

  109. مرتضی گفت:

    سلام. من تازه با این وبلاگ آشنا شدم. خوبه این بحثا رو مطرح میکنید. این حرفا ۳۰ ساله که زده نشده. منم یه محصل دیروز بودم و یک بیمار امروز. من تحقیق زیاد کردم. بزرگترین علت مازوخیسم و سادیسم حنسی به خاطر رفتار با کودک در دوران کودکی هست. من هم اونروزا تو مدرسه یه ریز شلنگ میخوردم. البته فلک نشدم ولی خوب تقریبا هر روز صحنه فلک شدن بچه ها رو میدیدم. یا تحقیر اونا به شکل های واقعا ناجور. فکر نمیکنم کسی با حیوانات اینجوری رفتار کنه که با ما میشد. امروز من و خیلی از اون پسرا بیماری های جنسی مختلف گرفتن. ازدواجهای ناموفق داشتن. خوب دختر خانوما حتما میگن اینا شرو وره. دختر خانومای خوب این پسرا که الان مرد نیستن به خاطر تحقیرای دیروزه. هر چند شما دختر خانوما هم امروز همچین که بگی زن نیستید.

  110. سلام انی جان مرسی بهم سر زدی.
    عکسا رو که دیدم یاد معلمای خودم افتادم.من همیشه شاگرد اول بودم با معدل ۲۰-البته تو دبستان-و زیاد کتک خوردن نصیبم نمیشد.اما بی نصیب هم نموندم.یادمه معلم سوم دبستان سر بچه هارو می گرفت میکوبید به هم،یک بار دوم دبستان که بودم سر کوچه ی مدرسمون یه سیر چاغاله خریدم معلممون تو کوچه چنان محکم زد پس گردنم که خوردم زمین.اتفاقا مامانم هم کمی اون طرف تر ایستاده بود و با معلمه کلی دعوا کرد.می دونی جرمم چی بود؟خریدن خوراکی غیر بهداشتی از دست فروش!
    گناه کودکی…

  111. الهی بمیرم برات دادش انی چرا اینقدر کتک خورردی واقعا دلم سوخت برات الهی به جهنم اسفل السافلین بره هر کی رو بچه ها دست بلند کنه حتی پدر و مادر…
    من نمی دونم کی گفته تا نباشد چوب تر…(بقیشو میدونی خودت)؟؟؟

  112. بلی، بلی؛ ما با همین چوب تر . . . (بقیشو می دونی خودت)؟؟؟

  113. حمل بر توهین نشه منظوری نداشتم
    منظورم این عقیده ی قدیمیاس که اینو میگفتن.بابای خودم الآن که ۱۷سالمه بهم میگه کره خر!
    بابا ی من هم بچه بودم اینو می گفت اما نمی زد فقط پول توجیبی نم داد یا خوراکی نمی خرید برام
    آخه بچه که زدنی نداره اتفاقا بچه ها راحتتر قانع میشن چون هنوز نمی دونن سفسطه و مغالطه کردن چیه و مغزشون حرف درست رو می گیره
    اتفاقا نمونه شو خودم دارم یه دختر عمه دارم ۱۱سالشه یعنی ۶ سال از من کوچیکتر این بیچاره از بس مامانش میزنتش یا ناجور دعواش می کنه همه حرفاشو پیش من میاره بیچاره از بس مامانش با کوچک ترین حرف روش دست بلند کرده اوایل میترسید من هم بزنمش با فاصله با من حرف میزد!مامانش هم ادعاش میشه که دکتره و روشن فکر!!!دو روز پیش میگه مامانم گفت تو بازم مث بچه یتیما چسبیدی به نسیم!؟عوض اینکه به این فکر کنه چرا بچه جذب من شده اینطور بهش میگه.
    بزرگترها فکر می کنن خیلی می دونن و هیچ وقت اشتباه نمی کنن و همیشه این دیگران هستند که باید خودشون رو اصلاح کنن.تنبیه بدنی خداییش عواقب ناجوری داره.یادمه دوم دبستان که بودم مدرسه مون مجاور بود با یه دبستان پسرونه و بچه ها تعریف می کردن که با چوب میزنن کف پای داداشمون.مثل اینکه آخر سر ناظم اونجا رو توبیخ کردن

  114. حمل بر توهین نشه قصد توهین نداشتم استعاره س خب!
    همین الان بابام به من که ۱۷ سالمه میگه کره خر!
    بچه که زدن نداره بچه ها رو چون بویی از مغالطه و سفسطه نبردن بهتر میشه قانع کرد و احتیاج به دست بلند کردن نیست
    این بزرگتر هستن که احساس میکنن همه چی رو میدونن و ای دیگران هستن که خودشونو باید اصلاح کنن

  115. حمل بر توهین نشد دوستم : )

  116. کبانی گفت:

    خدا لعنت کنه تمام معلم هایی رو که شاگردهاشون رو کتک می زدند. چه معلم چه ناظم و چه مدیر. من که ازشون نمی گذرم. هیچ وقت هم ناظم دوران راهنماییم رو نمی بخشم، هیچوقت!

  117. پس تو رو هم زدن ؟ تعریف کن خب؛

  118. زهرا گفت:

    تنبیه برای پسرها نه تنها لازم بلکه ضروریه

  119. و صد البته دخترها!

  120. سرباز ازادی گفت:

    اینا که من میبینم بااین چیزا بفکر نمیفتن نمیگم بچه کله گنده ها نا خواسته به تورشون بخوره ادم شن

  121. داریوش گفت:

    (تنبیه برای پسرها نه تنها لازم بلکه ضروریه) این گفته جناب زهرا نشان از مشکلات روحی ایشان دارد مگر انسان حیوان است که تنبه بدنی بخواهد .
    همین وحشی بازی ها در اموزش و پروش ایران باعث مرگ هزاران استعداد شده من نمی دانم چرا همیشه بعضی ها تمایلات شخصی خود که نشان از بیماری های روحی خودشان است باید بروز بدن حالا یا در قالب جنسیت یا در قالب های دیگر …..
    بنظر می رسه این زهرا خانم و کسان دیگه که کودکان را تنبه می کنند باید نخست یک مدت بازداشت شوند و بعد از تکرار برای همیشه در تیمارستان بستری شوند بی خود نیست که کشور های غربه انقدر پیشرفت کرده اند و کا با این افراد عقب افتاد در حال در جا زدن هستیم

  122. زهرا گفت:

    سلام مطالب وبلاگتون جالبن. دوره ما هم معلم های خشنی بود! من هیچ وقت تنبیه نشدم! یعنی بچه های کلاس ما تنبیه بدنی هیچ وقت نشدن!!!! دلیلشم این بود که تویه یه مدرسه دیگه یه معلم با لبه خط کش آهنی میزنه رو دست یه دختر و عصب دست اون پاره میشه! معلم رو توبیخ کردن و دیه ازش گرفتن, همه معلم ها ترسیده بودن و تنبیه بدنی نبود اما تا بخوای تحقیر و سرزنش بود!! یکی اینطوری بایست قربانی میشد تا شاید از ترسشونم شده کاری به بقیه نداشته باشن!!

  123. باز شما شانس آوردید.

  124. زهرا گفت:

    شانس ما یا بد شانسی یکی مثل ما!!!

  125. علی گفت:

    دبستان پسرانه خبیری

    آدرس : مشهد – خیابان ضد – میلان ۱۷ شرقی – انتهای میلان –

    در شکل فوق مربع شماره دو دبستان پسرانه خبیری و مربع شماره یک دبستان دخترانه خیبر بود .

    نام معلم
    وضعیت ظاهری
    وسیله نقلیه
    وسیله تنبیه

    آقای مهرانفر
    ساده و شیک
    پیکان سفید
    شلنگ قرمز راه راه

    آقای سعیدپور
    چاق و ریلکس
    بی ام و ۲۰۰۲
    شلنگ فشار قوی آبی

    آقای محسنی
    بربری
    پیکان آسمانی
    شلنگ قرمز راه راه

    آقای ایمان پور
    حزب الهی
    ————-
    شلنگ گاز

    خانم علایی
    کم حجاب
    پژو ۵۰۴ سفید
    ——————

    خانم ناجی
    بربری
    ژیان طوسی
    شلنگ قرمز راه راه

    خانم کلالی
    کم حجاب
    ————–
    شلنگ قرمز راه راه

    من مهر سال ۱۳۶۶ وارد این مدرسه شدم . بعلت جنگ ما از سال ۱۳۶۱ به مشهد رفتیم و در خیابان ضد یک خانه ۱۲۰ متری اجاره کردیم . در آن محله پسر بچه ها تا سن ۷-۶ سالگی با باسن برهنه توی کوچه می آمدند !

    خود من کلاس اول دبستان چندین بار به تبعیت از همسالان بدون شورت و شلوار توی کوچه آمدم که وقتی مادرم متوجه شد خیلی مرا دعوا کرد و گفت : این کار گناه دارد .

    چند تا از زنهای همسایه خیلی جیغ جیغو بودند و همیشه صدایشان بلند بود . پسر بچه های بزرگتر هم با خشتک پاره و سر و وضع نامطلوب در کوچه ظاهر می شدند . زنان هم با چادر رنگی در کوچه بصورت دسته جمعی وقت گذرانی می کردند . پسر بچه ها همگی کچل بودند ( تا ۱۶-۱۵ سالگی ) . لهجه جالب داشتند ( مو مرم نون بیگیرم mo morom noon bigirom ) .

  126. اکبر گفت:

    من دوازده سالمه . شاید باور نکنید ولی هنوز هم چوب و فلک تو مدرسه ها هستش . من معمولا هفته ای یکبار توسط معلم ها فلک میشم . پاهای برهنه مان را با طناب به یک چوب می بندند و با ترکه به کف پامون می زنند . معمولا ۳۰ یا۵۰ ضربه به کف پامون میزنند و اگر پاهامون را تکان دهیم ۱۰ یا ۲۰ ضربه هم اضافه می کنند . هیچ اولیایی هم اعتراض نمی کنه . حتی مادر و پدر من !!!!!!!!!!!!!!!!!

  127. مدرسه شما کجاست ؟

  128. امید گفت:

    جالب است.
    من تقلب کردن رو از پنجم ابتدایی بود شروع کردم به گمونم.
    تو هم آره ای “انیک”؟

  129. دنیز گفت:

    با اینکه سخت مخالفم
    ولی انگار هر سنی که باشیم باید یکی بالاتر از ما باشه که زور بگه بهمون

  130. framin گفت:

    سلام بر شما اقا انی،
    انجمن گفتگوی “تاریخ ما” رفع فیلتر میشه یا نه؟

  131. دنیز گفت:

    هنوز مونده تا شاعر بشم

  132. انی گفت:

    درود!
    انجمن رفع فیلتر نشده، ولی آدرس جدید زدیم و همه توش هستن : http://borhaan.com

  133. انی گفت:

    تا معیار چه باشد، مثلا سعدی؟
    شاعر اگر سعدی شیرازی است / بافته های من و تو بازی است

  134. احسان عالی پور گفت:

    سلام . من معلم بازنشسته اموزش و پرورش هستم . ۳۰ سال معلم پنجم ابتدایی بودم . اون موقع ها من خیلی شاگردام رو فلک می کردم . با ترکه فلک می کردم و تعداد ضربات فلک هم بستگی داشت به کار بدی که انجام داده اند . از ۳۰ ضربه بود تا ۱۰۰ ضربه . تو دهه ی ۵۰ و ۶۰ پسربچه ها رو با جای ترکه روی کف پاشون می شناختند . آن چه معلم ها رو به فلک کردن تشویق می کرد اعتراض نکردن و موافق بودن پدر ها و مادر ها با چوب و فلک بود . وقتی شاگردی کار بدی انجام می داد من به اون شاگرد می گفتم که کفش و جورابشو در بیاره و بخوابه زمین تا پاهاشو فلک کنم . اکثر دانش اموزان سریع کفش و جورابشون رو در میاوردند چون اگه کسی التماس می کرد و طولش می داد ۱۰ ضربه به فلک اضافه می شد و اگه موقع فلک شدن انگشتای پاشو خم می کرد یا کف پاشو زیاد تکون می داد ۱۰ ضربه دیگه هم اضافه می کردم .از ۴ زنگ مدرسه ۱ زنگ به فلک کردن بچه ها می گذشت .من تو مدرسه ای در اصفهان درس می دادم . اون موقع چوب و فلک جزیی از زندگی پسر بچه ها بود و حتی موقع بازی کردن هم برای بازنده ی بازی چوب و فلک رو قرار می گذاشتند . من معمولا روزی ۴ یا ۵ نفر رو فلک می کردم و الان هم از کارم پشیمون نیستم . البته این رو هم بگم که ۶ نفر از شاگردام پزشک شدن و۲ نفر مهندس عمران و بقیه هم بدون استسنا حداقل دیپلم رو گرفتن …..

  135. navid گفت:

    axat load nemishe vasambefrest hatman axaro eni

  136. احسان عالی پور گفت:

    سلام . من معلم بازنشسته اموزش و پرورش هستم .تو مدتی که درس می دادم خیلی از دانش اموزان پسر را فلک کردم . با وسایلی مثل ترکه و شلنگ و کمربند.تعداد ضربات از ۳۰ ضربه بود تا ۱۰۰ ضربه . معمولا روزی ۳ یا ۴ نفر را فلک می کردم .من از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۷۰ معلم پنجم ابتدایی و مدتی هم توی مدارس راهنمایی فارسی تدریس می کردم .اگر شما هم تا به حال بچه ای را چه به عنوان فرزنند یا به عنوان دانش اموز فلک کرده اید در وبلاگ بزارید تا بهره مند شویم . و اما خاطره ا روز اول تدریسم بود. اوایل دهه ی ۴۰ بود که به مدرسه ی ابتدایی رفتم . دانش اموزان بعد از صف بستن رفتند سر کلاس ها . من از همون روز اول یک چوب بلند را که به دو سرش طناب وصل کرده بودم به عنوان فلک به مدرسع اوردم و البته ۵ تا ترکه ی درست و حسابی هم برای فلک کردن کف پای دانش اموزان اورده بودم . می خواستم از همون روز اول چند نفری را فلک کنم تا حساب کار دستشون بیاد . وارد کلاس شدم . دانش اموزان بلند شدند و نشستند . بعد از سلام کردن و تبریک سال تحصیلی جدید به اون ها گفتم که (( من معلم سختگیری هستم و فقط منتظرم ببینم که چه کسی مشق نمی نویسه یا کی بی ادب و پر رو هستش تا کف پاهای برهنه شان را توی این فلک بگذارم و حسابی فلکش کنم . البته ما توی کلاس هم شوخی داریم و هم خنده ولی اگر ببینم کسی داره سو استفاده می کنه انقدر فلکش می کنم که صدای سگ در بیاره .)) تو همین حین دیدم یه نفر داره می خنده . با جدیت به اون دانش اموز گفتم ((واسه چی داری می خندی ؟)) اون پسر شوکه شد و گفت ((ما؟ هیچی به خدا!!!!)) گفتم همین حالا کفش و جورابتو در میاری و می خوابی رو زمین و گرنه ۵۰ ضربه به چوب و فلک اضافه می کنم . اون گفت غلط کردم اقا . ببخشید اقا . دادزدم ساکت ………… اون پسر وقتی دید التماس کردن فایده ای نداره کفش و جورابشو در اورد و خوابید رو زمین . منم پاهای برهنه اون دانش اموز را گذاشتم توی فلک . دو نفر از دانش اموزان را که روی نیمکت ردیف اول نشسته بودند صدا کردم که بیایند و سر فلک را نگه دارند . من هم طناب را دور پای اون دانش اموز بستم و سفت کردم تا کف پاهاش کاملا رو به روی من باشه و نتونه پاهاش رو تکون بده . بعد رفتم یک ترکه خوب ورداشتم و اومدم بالا سرش . گفتم ۵۰ ضربه فلک می شی و اگه موقع فلک شدن پاهاتو تکون دادی یا پاهاتو بردی پشت هم دیگه ۱۰ ضربه اضافه می کنم . بعد ترکه رو بردم بالا و محکم زدم به وسط کف پاش . یه خط قرمز رو کف پاش موند و اون دانش اموز گفت ایییییییییییییییییییییییییییییییی …… غلط کردم اقاااااااااااااااا من ضربه ی بعدی رو محکم تر زدم وهمین طور اون ناله می کرد . تو ضربه ی ۴۰ ام بود که وقتی ترکه رو به سر انگشتای پاش زدم انگشتاشو خم کرد و پاهاشم تکون داد. من گفتم ۲۰ ضربه اضافه شد . کف پاهاتو صاف نگه دار . اون از ترس این که بیش تر فلک نشه پاهاشو صاف کرد. همین طور فلکش کردم تا ۷۰ ضربه تموم شد . کف پاهاش قرمز قرمز شده بود . من رو به دانش اموزان به کف پاش اشاره کردم و گفتم این عاقبت بی ادبی هست . بعد طناب را شل کردم و پاهاشو از فلک ازاد کردم و اون دانش اموز با کلی بدبختی و لنگ زدن و با کمک یکی از دانش اموزا کفشاشو پوشید و رفت سر جاش نشست ……………………………….. ادامه دارد………

  137. سپهر گفت:

    مرگ بر شما معلم های قدیمی امل.خاک تو سرتون با اون تفکرات احمقانتون.لعنت به شما با اون قلب سنگتون .به امید منقرض شدن نسل شما و امثال شما

  138. انی گفت:

    شما کتک خورده اون دورانید ؟

  139. سپهر گفت:

    من متولد ۶۶ هستم.زمان ما تنبیه کف دستی زیاد بود.ولی گاهی هم تو بعضی از کلاس ها بچه ها فلک می شدن.تو کلاس خودمون هم دو سه بار دیدم.ولی خودم تا حالا فلک نشدم.واقعا فلک کردن کار معلم های امل هستش.ننگ بر معلم هایی که هنوز تفکراتشون مال زمان تیرکمون شاهه.

  140. انی گفت:

    من خودمم تا حالا فلک نشدم

  141. سارا گفت:

    تا حالا از دست داداشم دو بار فلک شدم و بیشتر شبها کابوس اون تنبیه ها رو میبینم.خدا ازش نگذره

  142. دوست گفت:

    سلام منم دوست دارم فلک بشم یکبار هم تا استانه ی فلک رفتم اما نشدم اون روز به خاطر نمره های کمی که گرفته بودیم رفتیم یک لنگه پا وایسادیم تا مدیرمون اومد. وبعدش مدیرمون اومد تا ما رو فلک کنه گفتش به سه شماره کفش و جورابهاتون رو دربیارید. از همون طرفشروع کرد به زدن با شلنگ به کف پای دوستم اما همون موقع ناظم اومد و پادرمیونی کرد و بخشیدن اما من الان ارزو میکنم. کاش همون موقع منو. هم فلک میکردن. الان خیلی پشیمونم

  143. مريم گفت:

    آقا بیا و خودت یه فلک اساسی شو بعد بگو بینیم حق با موافقین هست یا مخالفین

  144. انی گفت:

    شما که دیگه فلک نشدید !؟
    دخترا رو فلک نمی کردن که

  145. lمريم گفت:

    نه فلک نشدم اما کف دستی و سیلی زیاد خوردم
    به هر حال من واسه اینکه فلک رو تجربه کنی شخصا مسولیت و ماموریت میپذیرم !!!!!!

  146. انی گفت:

    من فکر می کنم شما فلک کردن رو ببینید هوش برید! چه برسه به اینکه فلک کنید.

  147. مریم گفت:

    حالا شما پاهاتو بذار تو فلک میگیم یکی بزنه که از هوش نره. والا!!!!!

  148. داوود گفت:

    آقا منم فکر میکنم این پیشنهاد مریم خانم خوب باشه ها
    :-)

  149. سپهر گفت:

    سلام.ببخشید.میگم حالت به هم نخورد اینقدر تو وبلاگت بحث فلک میشه؟
    یه موضوع جدید پیدا کن و بذار دربارش بحث بشه.هر کی هم بحث فلک کرد نظرشو حذف کن.به خدا بحث های جالب تر از فلک زیاد هست.

  150. eman گفت:

    سلام مریم خانوم اگر تنبیه میکنی من حاضرم پولم میدم به هر خانوم یا دختری که این کار را بکنه ایدی brine_mind

  151. رها گفت:

    من مییییییییییخوام یکی فلکم کنه مریم نباشه ها دخترا زور ندارن مرد بدنساز باشه تو این ۱۶ سال هیچکس تا حالا فلکم نکرده توووووورررررررروووووخدا تو مدرسه تا خانممون به بچه ها اخم میکنه فرداش با مامیاشون میان بابا ااااخه گناه من این وسط چیه به خدا من جون میدم واسه کتک.

  152. arman گفت:

    man hazeram falak konam, chon saalhast foot fetisham ;)
    arman2iran@yahoo.com

  153. ناشناس گفت:

    واقعا چه معلم های خوف ناکی بودن،قلبم همیشه مثل گنجشک تندتند میزد،اینم از خاطرات بچگیمون که حروم شد ،دلم به حال خودم و همه اون زمان میسوزه ،تف به گور همه ی معلمهای زورگو و وحشی و افسار گسیخته

  154. انی گفت:

    روزی که کنکور داشتیم من با تاخیر رفتم؛ یارو می گفت چرا دیر اومدی؟ گفتم برو بابا، رفتم و نشستم.
    یکی دیگه اومد، اونم مثل من دیر کرده بود، یارو به اون گفت چرا دیر کردی؟ اون سرشو انداخت پایین، مظلوم بود.. مشخص بود که زیاد اهل جنجال و حاضر جوابی نبود، یارو یه سیلی گذاشت زیر گوش اون بیچاره.
    من خیلی حرصم در اومده بود..
    میخوام بگم، حتی وقتی بزرگ شدیمم هم این آدما هستن، نوع کاراشون عوض میشه، نوع زدنشون عوض میشه.. مثلا دیروز جسم ما رو تسخیر کرده بودن، امروز روح و درون مارو حروم کردند.. روح رو از ما گرفتن، شور ما رو گرفتن، زندگی و بودن ما رو گرفتن..

  155. ناشناس گفت:

    انی جان حرف سیاسی نزن یه وقت دیدی از ساواک اومدن فلکت کردن

  156. رضا گفت:

    سلام رها جان
    من حاضرم با کمال میل فلک کنمت
    WALTER_TRUTH@YAHOO.COM

  157. مانی گفت:

    یادش نخیر؛ چوب و فلک و ترکه درخت آلبالو

  158. بریا گفت:

    اون معلمای اشغالی که میان از افتخاراتشون تعریفم می کنن…..
    من نمی دونم چطور قراره اون دنیا جواب خدا و بچه ها رو بدن
    کمترین زجری که اون بچه ها کشیدن درد فیزیکی بوده
    نه سواد داشتین نه شعور رفتار
    یه نسل مریض بار اوردین که توش دوتا دکتر مهندسم بیرون اومدن که ربطیم به شما نداره بوست کلفت بودن
    جواب ایسن همه استعداد از درس زده شده رو شما اشغالا چطوری می خواین بدی
    ای سر بیریتون گوشه اسایشگاه با خفت جون بدین

  159. انی گفت:

    تا حالا آسایشگاه رفتی؟

  160. مریم گفت:

    سلام دنبال یک فلک کننده دختر میگردم

  161. faram گفت:

    بله مدرسه! اون روزا مدرسه چیزی شبیه زندان بود. یه مشت آدم های بیمار و بی سواد که اکثرا دیپلم بودن شده بودن معلم! یه مشت مریض روحی و روانی. یادم هست کلاس پنجم ابتدایی بودم یه معلم زن داشتیم که سرشار از عقده بود. من پسر بچه شادی بودم و همیشه دوست داشتم محیط کلاس هم شاد باشه. ما کلی مشکلات داشتیم که لبخند و از رو لب هایمان برده بود. اما این خانم معلم با شادی و لبخند میانه خوبی نداشت. من هر وقت می دیدم یکی از بچه ها ناراحته یا داره گریه میکنه به هر نحو ممکن خنده رو رو لباش می آوردم. واسه همین این معلم بی احساس اسم منو گذاشته بود دلقک کلاس!!! من که کوهی از غم تو دلم همیشه سنگینی میکرد، فقط برا شادی دوستانم خودمو شاد نشون میدادم. خلاصه یه روز خانم معلم با لبه خط کش خویشی پنجاه ضر به به کف دستان من زد و چون من خیلی مغرور بودم گریه نکردم. اون ادامه داد تا اینکه صدای بچه ها بلند شد که:بس خانم چقدر میزنید و داشت اوضاع کلاس بهم می ریخت که دیگه تموم کرد. بعد رو کرد به من و گفت خیلی پوست کلفتی از فردا ته کلاس سر پا تا آخر کلاس وای میستی! و من چهار ماه سر پا ایستادم و اجازه نشستن نداشتم. به خاطر غرورم هرگز این موضوع را در خانه مطرح نکردم. اما واقعا خیلی سخت گذشت. حالا نمی دانم اون خانم معلم آیا به خاطر این کارهاش می تونه راحت تو قبر بخوابه. من هرگز نمی بخشمش. خدا هم ازش نگذره.

  162. faram گفت:

    در خصوص اون آقایی که با افتخار از فلک کردن میگه. باید عرض کنم مدتی که امل، اگه الان گیرم بیوفتی چنان کاری باهات میکنم که دیگه از این حرف ها هیچ جا نزنی. مرتیکه زدن بچه کاری نداره کدوم خاطره خوش رو تو ذهن ها بجا گذاشتی؟؟ فردا که سقط شدی مثل یه سگ میری تو یه متر چاله. بعد گرفتار همون عملت میشی روزی هزار بار میگی گه خوردم اما سودی نخواهد داشت. و این عذاب ها (( ادامه داره….. ))

  163. زهرا گفت:

    عه از هشتادونه تا نودو چارادامه داره بحثتون
    خخخخخخ

  164. سارا گفت:

    من متولد ۶۶ هستم، تو مدرسه ما اصلا تنبیه بدنی نبود، اما یه بار دوم راهنمایی که بودم یه معلم ریاضی داشتیم که معلوم بود اصلا ازمن خوشش نمیاد، هردفعه یه گیری بهم میداد، منم از اونجایی که خیلی حاضرجواب بودم، همیشه یه چیزی میگفتم، تا اینکه به روز که اومد سر کلاس و معلوم بود اصلا حوصله نداره، صدام کرد و گفت تمرینی که نوشتم رو حل کن، به کمی فکر کردم گفتم بلد نیستم، از رو صندلیش بلند شد و صندلی رو گذاشت جلوی تخته، گفت کفش و جورابت رو دربیار، اگه یه کلمه حرف هم بزنی میبرمت و به ناظم میگم جوری سر صف تنبیهت کنه که دیگه روت نشه بیای مدرسه، از ترس اینکه سر صف تنبیه نشم کفش و جورابمو در آوردم، گفت برو رو صندلی جوری که کف پاهات به سمت بچه ها باشه. بعد رفت و از تو کیفش یه طناب آورد و پاهامو به دسته های صندلی محکم بست، فهمیدم از قبل دنبال بهونه بوده و میخواسته تنبیهم کنه که وسایلش رو آورده، تپش قلب گرفته بودم، چون نه کسی تا اون موقع تنبیهم کرده بود نه کسی جلوم تنبیه شده بود، بعد که پاهامو بست، رفت و از کیفش ٢-٣ تا ترکه آورد، ترکه ها رو که دیدم شروع کردم به التماس. گفت صدات در بیاد همین بلا رو سر صف میارم سرت. ٣٠ ضربه میزنم کف پاهات، اگه پاهاتو ببری پشت هم، یا تکون بدی١٠ ضربه اضافه میشه، گفتم چشم. ترکه رو برد بالا و محکم گذاشت وسط پام، دست خودم نبود، اما یه دفعه از سوزش و درد، جیغم رفت هوا گفتم خانم غلط کردم، گفت حالا صبر کن، حالیت میکنم، پاتو تکون دادی، ١٠ ضربه اضافه شد، ضربه دوم رو که زد باز جیغ زدم و گفتم آااااییییییی تو رو خدا ببخشید گفت باز که تکون دادی ١٠ ضربه دیگه اضافه شد، باورم نمیشد تو اون وضعیت گیر افتادم و هر ضربه ای که به کف پام میزنه به جای اینکه تعداد ضربه ها کم بشه هی اضافه هم میشد، خلاصه شروع کردم به گریه و التماس، اونم بدون توجه به من، فقط ترکه ها رو میزد و میگفت آدمت میکنم، جواب منو میدی، از حالا به بعد همینه، فقط چوب و فلک، دیگه سعی میکردم پاهامو تکون ندم، خلاصه حدود ۵٠ ضربه زد کف پاهام، البته اگه طبق محاسبات خودش میخواست بزنه فکر میکنم اون روز در حدود ١۵٠ ضربه باید میزد، چون خیلی پاهامو تکون میدادم، فکر میکنم خودش دلش سوخت، بعد که آخرین ضربه رو زد گفت تا آخر زنگ همینجوری میمونی تا بچه ها ببینن عاقبت حاضر جوابی و پر رویی چیه، کف پاهام تا یک ساعت به سمت بچه ها بود و منم فقط گریه میکردم، البته با صدای آروم، چون تهدیدم کرد که اگه صدای گریمو بشنوه بازم فلک میشم، خلاصه اون بدترین و دردناک ترین روز زندگیم بود، بعد از اون جزو ساکت ترین و مودب ترین بچه ها بودم، و هیچوقت به خاطر غرورم این موضوع رو به خانوادم نگفتم. ولی هنوزم یادم میفته کف پاهام میسوزه و درد میگیره، حتی خاطرش هم درد داره.

  165. انی گفت:

    مدرسه شما کدوم شهر یا روستا بود؟

  166. فرید گفت:

    من هم یادم میاد خانم معلم به خاطر پنج دقیقه تاخیر گفت کفش و جورابت رو در بیار و دراز بکش.بعد.پاهام رو بست به فلک و ۵۰ ضربه با شلنگ زد کف پاهام.حتی نمی تونستم جورابام رو بپوشم

  167. مهدی پارسا گفت:

    با سلام خدمت همگی دوستان
    من ۱۵ سالم بود که یه خاطره دارم
    من خودم اصالتم ترک هستش و در حومه اذرشهر زندگی میکردم و الان با دو فرزرند ۱۳و۱۰ساله در تهران ساکنم

    خودم تجربه فلک داشتم و چند نفرو هم فلک کردم من پسر بسیار بی حیایی بودم و دین و ایمون که سهله ادمیت هم حالیم نمیشد و پدرم از این بابت خیلی ناراحت بود با اینکه خوانواده مذهبی داشتیم ولی من هیچ چی به ارث نبردم از اخلاق پدرم…..

    یه دختره بود که منو همش اذیت میکرد و وقتی با دوستام تو پارک بودیم و کاری بهش نداشتیم بهمون متلک مینداخت و …
    منم یه بار با دوستام قرار گذاشتین این دختر پررو رو اذیت کنیم
    رفتیم و دیدیم با دوست هاش نشسته تقریبا ده تا دختر ۱۵-۱۴ ساله بودند
    منو دوستام هم اون موقع ۳ نفر بودیم
    بهشون گفتیم برید خونتون ولی اونا بهمون فحش و بدوبیرا گفتن منو دوستام هم گفتیم اگه ی بار دیگه بیای و متلک بندازی بد بلای سرت میاد
    فرداش منو دوستام رفتیم پارکمون که خیلی خیلی بزرگه و جا مخفی خیلی داره و تقریبا مثل یه جنگله
    منو دو تا دوستای دیگه ام داشتیم حرف میزدیم و… که دیدیم همون دختر پرروعه که اسمشم سارا بود اومد با دوستاش بود
    بعد بهش گفتم یا همین الان میری یا ….
    که اونم بهم گفت که نرم مثلا میخوای چیکار کنی…
    یکی از دوستام گفت ولشون کن بیا بریم و من هم به هوای اون ساکت شدم و هیچی نگفتم
    رفتم یکم اونور تر پارک که دیگه اونا رو نبینم که دیدم دختره با دوستاش اومدن جلومون دوستاش تقریبا ۱۵-۱۴ سالشون بود تقریبا هممون هم سن بودیم خود دختره هم ۱۴ سالش بود
    دیدم دست همشون یا سنگه یا چوب
    دیگه داشتن از حد خودشون میگذشتن
    من و دوستام هم لات و ارازل بودیم و یکی مون یک چاقو داشت
    وقتی چاقوشو در اورد همشون در رفتند
    ولی دختره موند من هم گفتم برو وگرنه با چاقو میزنیمت
    دختره از این زرنگا بود … من هم گفتم تاحالا فلک شدی …
    دختره گفت نه
    دیدم که نمیره به شوخی گفتم اگه نری فلکت میکنیم
    دختره بدوبیرا گفت و با اجر تو دستش محکم زد تو پای دوستم به طوری که اشکش در اومد
    دیدم دختره روش کم نمیشه گرفتم پاهاشو گرفتم و با طناب و یه دسته بیل فلک درست کردم و گفتم برو تا فلکت نکردم
    دختره گفت نه و چند تا فحش داد منم عصبانی شدم و به دوستم گفتم پاهاشو بکن تو فلک و محکم سفت کن اون یکی دوستم هم با یه نخ انگشت های شصتشو بهم بست
    من رفتم یه ترکه اوردم (چوب درخت البالو که همون نزدیکیا درختش بود) و کفش هاشو در اوردم دیدم جوراب شیشه ای پوشیده
    دلم نیومد جورابشو در بیارم گفتم بزار همینجوری ۱۰ تا بزنم بترسه و دیگه این طرفا پیداش نشه
    ده تا زدم که دختره به جای غلط کردم فحش میداد ۲۰ تای دیگه محکم زدم تو پاش
    دیدم دختره ول نمیکنه و میگه از این بعد هرروز میام اینجا و یک مشت خاک و سنگ که رو زمین بود برداشت و زد تو سروصورت منو دوستام
    منم که پاهاش تو جوراب بود فکر میکردم خیلی قرمز شده و دیگه بسشه
    ولی دوستم جوراباشو در اورد دید که حتی یکم هم قرمز نشده چون اصلا فلک با جوراب دردش کمه و قرمز هم نمیشه
    تازه فهمیدیم چرا سارا به جای غلط کردم فحش میداد
    بعد من محکم به پاهاش چند تا ترکه زدم که دیدم تازه دردش اومده
    گفتم ۵۰ تا میزنم تا دیگه این طرفا پیدات نشه اگه هم پاهاتو تکون بدی بیشتر میزنم
    دختره هم گفت هیچ …. نمیتونی بخوری
    بعد دوستم یه دفعه ترکه رو از دستم گرفت و گفت خودم ادبش میکنم
    بعدخیلی خیلی محکم میزدش
    دختره ۵ تا که خوردش گریه اش در اومد و به غلط کردن افتاد
    دوستم خیلی محکم میزد و به تمام جاهای پاش ترکه میزد
    دوستم بدون اینکه تعداد ترکه ها رو بشماره میزد و انقدر زد که پاهاش به شدت سرخ شده بود و ورم کرده بود فکر کنم صدتایی زد
    دوست های دختره اومده بودند
    اولش سنگ میزدند و میگفتند ولش کنین
    بعد دوستم وقتی دید که سنگ میزنن محکم تر میزد و تند تر میزد
    دوستاش هم دست از سنگ زدن برداشتن و اونا هم به غلط کردن افتاتند و گفتن که ما دیگه این ورا نمیایم توروخدا دوستمونو ول کنین
    بعد دوستم به من و اونیکی دوستم گفت که دیگه بسشه بیشتر بزنیم دیگه خیلی ضایع میشه
    بعد دختره رو پاهاشو از فلک باز کردیم و گفتیم باید ۲۰تا کلاغ پر با اون پاهای فلک شده و لخت بری
    دختره ۲۰ تارو رفت و تو هر کلاغ پر گریه اش بیشتر میشد
    دوستم گفت ۲۰تای دیگه برو تا ادب بشی
    ولی من که دلم براش سوخت گفتم ول کن بسشه
    دوستای دختره هم گریه میکردند که دیگه ول کرد دختره رو دوستم
    ولی کفش و جوراباشو بهش ندادیم تا که تا برسه خونه برهنه بره که خونشون خیلی خیلی دور بود و باید پیاده میرفت
    منو دوستام هم خوشحال شدیم که دیگه این طرفا پیداشون نمیشه و…
    که شنیدیم پدر دختره وقتی این قضیه رو فهمیده عصبانی شده و دختره رو دوباره فلک کرده به حدی که پاهاش و بیمارستان و پانسمان کشیده شده بود
    من و دوستام هم خیلی خیلی ناراحت شدیم و تو دلمون میگفتیم که خیلی زیاده روی کردیم
    دختره هم از ترس به پدرش درباره ما هیچی نگفت
    دوستای دختره هم که لال شده بودند
    بعد یک هفته تصمیم گرفتیم بریم به پدر دختره همه چی رو بگیم و معذرت خواهی کنیم
    پدر دختره تا مارو دید خیلی عصبانی شد و رفت یه چاقوی بزرگ اورد ما هم که با دوچرخه اومده بودیم فرار کردیم
    پدر دختره واقعا عصبانی بود و اگه میموندیم مطمعن بودم یه چیزی مون میشد
    چند روز بعد دیدم که دوستای دختره با چوب (دسته ی بیل) امدن
    زیاد تر شده بودند حدود ۱۵ نفر میشدن
    منو دوستام هم معذرت خواهی کردیم و گفتیم واقعا متاسفیم
    اونا هم افتادند دنبالمون و یه دونه محکم با چوب زد تو پام که افتادم زمین
    ما رو گرفتند و گفتند باید همون بلایی که سر دوستمون اوردی سر شما هم بیاریم
    ما هم که دیگه لال شده بودیم هیچ کاری نکردیم و دیدم که پاهامون تو فلکه
    ۵ تاشون ترکه دستشون بود اون هم چه ترکه ای ترکه هاشون خیلی انعطاف پذیر بود و نازک بود
    پاهای سه تامونو با همون فلکی که قبلا سارا رو فلک کرده بودیم بستندوپاهامونو به هم چسبوندند و انگشت هامون هم به هم چسبونده بودند بستند
    چوب فلک رو یک سرشو به یک درخت بسته بودند و اون سرشو هم قد بلندشون گرفته بود
    انقدر چوب بالا بود که پاهای ما کاملا عمودی بود و اون ۵ نفر راحت به پاهامون تسلط داشتند
    یه دفعه دیدیم که پنج تاشون افتادند به جون پاهامون ما سه تا پا بودیم و اونا ۵ نفر که هر کدوم ی ترکه داشتند انقدر محکم میزدند که تو هر ضربه ارزوی مردن میکردیم
    تقریبا ۵۰ تا زده بودند که دیگه داشتیم میمردیم و با گریه و التماس میگفتیم که دیگه نزنن
    ولی اونا محکم تر از قبل میزدند ….
    خلاصه طوری فلکمون داشتن میکردن که از سارا هم بیشتر فلک شدیم و مثل ابشار نیاگارا گریه میکردیم
    دیگه داشتند ولمون میکردند که بدترین خاطره عمرم به وجود اومد
    بابام و باباهای دوستام با بابای دختره(سارا) اومدند
    وقتی صورت بابا هامونو دیدیم گریمون بیشتر شد و فهمیدیم چه عاقبتی در انتظارمونه
    بابای دختره اون یکی سر فلک رو گرفت و اون سرشو هم قبلا به درخت وصل بود
    باباهای ما هم همشون ترکه به دست افتادند به جون پاهامون
    بابام میگفت پسر تو مگه حیا نداری مگه شرم نداری حالیت نمیشه که گرفتی دختر مردمو فلک میکنی مگه محرم نامحرم سرت نمیشه و از این حرفا و در عین حرف زدن ترکه هاشو محکم و محکم تر میزد
    باباهای دوستام هم به همین ترتیب میزدند
    انقدر زدند که پاهامون زخم شد و خون اومد
    باباهامون از ناراحتی خجالت گریه میکردند چون ابروی بابام تو محل رفته بود
    اخر سر دیدیم مامانامون اومدند و ترکه رو بزور از باباهامون گرفتند
    طوری شده بود که کل محل جمع شده بوندند تا مانع فلک شدن ما بشن
    بعد یکی از دوستام از هوش رفت که بالاخره باباهامون دست از فلک کشیدند و ما رو به بهداری بردند تا پاهامونو پانسمان کنن
    یکی از دوستام چند تا از زخم هاش خیلی بد بود و تا یک ماه نتونست راه بره
    منو اون یکی دوستم هم که تا دوهفته رو تخت بودیم
    خیلی خاطره بدی بود
    هفته اول بعد فلک شدنمون نمیتونستیم از درد بخوابیم
    من بعد اون فلک خیلی پسر خوبی شدم و رفتم پیش دختره و حلالیتمو گرفتم
    دختره هم از اینکه ما رو اذیت میکرد شرمنده بود و معذرت خواست
    و گفت که کل ماجرا تقصیر من بوده و شما باید منو ببخشید
    من از اون به بعد خیلی پسر باحیایی شدم و اصلا تاحالا یکبار هم با نامحرمی سخن به سخن نشدم و در حد یک سلام و احوال پرسی بوده
    بعد چند ماه دیگه تو محل معروف شدم به باحیای محل و اون دختره هم با دوستاش قطع رابطه کرد و یه دختر چادری و باعفت شد
    کلا من از این ماجرا درس گرفتم ولی دوستام درس نگرفتند و با پدرشون لج کردند و حتی ترک تحصیل کردند و ….
    ولی پدر من خیلی بعد اون ماجرا باهام دعوا نکرد و وقتی دید من خیلی باحیا شدم و مثل قبل نیستم رفتارش با من خیلی عوض شد
    من از اون موقع به بعد تاحالا از پدرم تنبیه نشدم و وقتی کار اشتباهی میکنم پدرم با صورتی ناراحتش یه نگاهی بهم میکنه که از صد تا سیلی هم بدتره و من هم ازش معذرت خواهی میکنم و تموم میشه
    بچه های الان دو نوع هستند
    بعضضی هاشون رو اگه تنبیه بدنی کنی عبرت میگیرن و واقعا اصلاح میشن ولی بعضی ها لج میکنن و قهر میکنن و خیلی دیر کتکی که خوردند رو فراموش میکنند و دچار افسردگی و استرس و ترس در بزرگی میشن
    اگه میخواین فرزند دلبندتون جزو نوع اول باشه باید از کوچکی باهاش رفتاری مناسب داشته باشید
    من خودم از کودکی رفتاری با فرزندم داشته ام که تاحالا حتی مجبور نشدم تنبیه اش کنم
    من خودم روانپزشک هستم و میتونم کامل شما رو راهنمایی کنم

    کودکانی که در بزرگی مثلا در سن ۱۰-۱۶ سالگی اگر تنبیه (چه بدنی و چه غیر بدنی) شوند قهر میکنند و رفتار خشمگینانه به پدرو مادر پیدا میکنند و مثلا به اتاقشون میرند و در رو قفل میکنند و ….. این افراد در کوچکی مثلا سن ۵-۱۰ سالگی اگر کار اشتباهی میکردند توجهی به اون کار نمیشد و شاید پدرومادر او بخندند و کاری به کودک نداشته باشند و در این صورت کودک در بزرگی (به صورت ناخودآگاه)طوری رفتار میکند که اگر اشتباهی کرد اصلا توقع تنبیه ندارد و در صورت تنبیه نه تنها اشتباه خود را قبول نکرده بلکه دوباره ان را از روی لج تکرار میکنند
    پس اگر کودک شما که در سن ۵-۱۰ سال است کاری اشتباه انجام داد اورا حتما و حتما تنبیه کنید و به کار او نخندید
    مثلا او را از دیدن تلوزیون محروم کنید و یا مثلا خوراکی مورد علاقه اش را به او ندهید و به هیچ عنوان دوباره تاکید میکنم به هیچ عنوان با کودک قهر نکنید و به حرف هایش توجه کنید و سعی کنید با رفتاری معمولی او را تنبیه کنید (نه عصبانی نه خوشحال)
    ر کودک را در صورت کار اشتباهی تنبیه کنید و یا حتی میتوانید کودک را با تهدید مجبور به اینکه کاری را نکند بکنید
    مثلا بگویید اگه فلان کار رو بکنی برات عروسک نمیخرم یا هر چیز دیگه ای
    به هیچ وجه کودک زیر ۱۰ سال را تنبیه بدنی حتی یک سیلی ارام هم نکنید ولی در صورت کاری اشتباه میتوانید او را تنبیه و یا تشویق کنید که البته در بیشتر کودکان تشویق خوب عمل نمیکند ولی همیشه در رفتار خود دو جنبه مثبت و منفی را قرار دهید و سعی کنید ابتدا از تشویق و سپس از تنبیه استفاده کنید
    و تنبیه هایی از قبیل زندانی کردن کودک و تنها گذاشتن او را به هیچ عنوان انجام ندهید و نگذارید در تنبیه استرسی به کودک وارد شود
    ولی هرچقدر کودک متاسف و ناراحت شود مشکلی نیست
    و اگر تنبیه شما جوری است که کودک از شدت ناراحتی گریه کرد با او صحبت کنید و کاری کنین که گریه او متوقف شود ولی به هیچ عنوان با منع کردن او از تنبیه گریه او را قطع نکنید
    بعد از سن ۱۰ سالگی کودک را تشویق کنین و برای او جوایزی معین کنید
    مثلا بگویید اگر کارنامه ات نمره ۲۰ (عالی الان) بگیری برایت ماشین کنترلی میخرم
    بعضی ها میگویند اگر ۲۰ نشوی کامپیوترت را ازت میگیریم که این حرف باعث میشه که کودک مایوس بشه و اگه تشویق کنین کودک خیلی زود عمل میکنه
    (توجه داشته باشید از سن ۱۰ سالگی به بعد تشویق تاثیر زیادی داره و قبل از ۱۰ سالگی از تهدید برای کودک استفاده کنین مثلا بگین اگه غذاتو نخوری بهت شکولات نمیدم…)
    به هیچ عنوان کودک را نزنید مخصوصا سیلی یا لگد
    اگر کودک شما (بالای ۱۰سال )راه های بالا برایش ماثر نبود و تنبیه های غیر بدنی تاثیر نداشت که تقصیر خودتونه که تربیت غلطی داشته اید وگرنه کودم با تنبیه غیر بدنی باید اصلاح بشه میتونین اون رو تنبیه بدنی بکنین -به هیچ عنوان اون رو سیلی نزنین و با شلنگ و کمربند به جون بچه نیفتید چون همه این ها به بچتون ضرر میرسونه و در اینده با مشکلات زیادی برمیخوره
    بهترین تنبیه بدنی با یک تکه چوب نازک تر (ترکه ) یا خط کش چوبه با فلک کردن یا چوب زدن با ساق پا یا اسپنک هستش
    البته من این ها رو مناسب نمیدونم ولی در صورت اجبار کودک رو فلک کنین و از اسپنک و زدن به ساق پا جلوگیری کنین
    چون تنها جاهای بدن که در صورت شلاق خوردن اسیبی بهشون نمیرسه یکی کف پا و دیگری پشت بدین و کتف ها و کمر اون هست
    که شما فقط میتونین کودکتونو فلک کنین
    اسپنک باعث تداخلات عصبی در مغز میشه و اصلا توصیه نمیشه
    چوب زدن به ساق پا هم باعث پارگی مویرگ های داخلی پا میشه و باعث خون مردگی میشه ولی کف پا در صورت ضربه شدید زخم میشه و خون مرده نمیشه که نسبت به بقیه بهتره
    البته اگه میخواهید کودک رو فلک کنین بیشتر از ۲۰ یا ۳۰ تا اصلا نزنین البته اگه کودکتون بالای ۱۳ ساله رو ازادین حتی ۱۰۰ ضربه بزنین
    ولی کودک های کمتر از ۱۳ سال باید طوری باشه که بعد از فلک فقط ۲ ساعت پاهاشون بسوزه و بعد از اون فراموش کنن و بعد از فلک یا تنبیه بدنی با کدوک درباره کار اشتباه او صحبت کنین و او را به هیچ وجه حتی اگر ۱۶ ساله است زندانی نکنید
    فلک رو اگه برای دختران اجرا میکنیند جوراب هاشو در بیارین و توصیه میکنم بدون جوراب فلک نکنین چون اصلا درد نداره و باعث میشه که شما بیشتر کودک رو بزنین البته اگه کودکتونو فلک یا هر تنبیه دیگه ای میکنید حتما تنها این کارو انجام بدین و به هیج وجه در کنار برادر یا خواهرش این کارو نکنین
    برای پسر هاهم حتما جورابشو در بیارین
    به هیچ عنوان با کمربند سیم کابل به پای کودک ضربه نزنین
    خط کش هم که درد کمی داره و برای سنین کمتر استفاده میشه
    بهترین وسیله ترکه هست که درد زیادی داره و با تعداد کم بچه ادب میشه و لازم نیست زیاد بزنین
    البته اگر فرزندتون بالای ۱۳ سال داره حتما بالای ۵۰ ضربه بزنین چون کمتر از اون تاثیری نداره البته نگران نباشید حتی اگر پای کودک زخم شود هیچ اسیبی تهدیدش نمیکند ولی بهتر است به هیچ عنوان پای کودک رو زخم نکنین
    (به هیج وجه در تنبیه تبعیض قائل نشین مثلا اگر میخواهید دختر و پسرتونو فلک کنین جوراب های هر دوتاشونو دربیارین و به هر دوشون به یک تعداد ترکه بزنین یا اگه اونها رو از چیزی محروم میکنین به یک انداره هر دو رو محروم کنین)
    .
    .
    .
    .امید وارم در کنار فرزند دلبندتون همیشه خوش و خرم باشین و فرزندتون نیازی به تنبیه نداشته باشه چون از نظر اسلام اگر تو تنبیه کودک جای ضربه قرمز بشه گناه داره و باید پولی رو به عنوان دیه بپردازین
    ممنون میشم این نظر رو مدیر سایت قبول کنه
    دوستان اگه سوالی در مورد فلک کردن یا تنبیه یا در مورد کودک خود و رفتارش دارین من یک روانپزشک هستم و همین جا مطرح کنین تا به نظرتون پاسخ بدم و بتونم راهنمایی تون کنم
    بدروووووووود

  168. عجیب گفت:

    من ۱۳سال دارم وتو ی مدرسه از اون دخترای شیطونم اما یکم فرق دارم چون معلم های من از شیطونی های من خوششون می اید و زیاد تنبیه های من را سخت نمی گویند من جای خودمو توی مدرسه حسابی باز کردم .مثلا یه روز تو کلاس زبان من مشق هایم را ننوشته بودم معلم مون هم گفت ۱۰بار بنویس اما من تا اون زنگ تموم شد اون قدر خودم را لوس کردم وخندوندمش که گفت ۱بار بنویس کافیه . راستشو بگم من یه لیست از تنبیه هایم دارم

  169. زهرا گفت:

    حالا منم ی خاطره بگم دیگ خخخخ
    عاقا قراربود تومدرسه مراسم باش طبق محاسبات ما کل زنگا میرفت فقط زنگ اول ک ادبیات داشتیم بود بقیه میرفتن مام تصمیم گرفتیم نیایم البته خیلی مذاکره کردیما خخخخ ازی کلاس بیست و شیش هفت نفری چارده تامون نیومد خوش خوش داشتیم زندگیمون میکردیم روزبعدم همینجوری پاشدیم رفتیم به بقیه دوستان ک رسیدیم دیدیم مراسم برگزارنشده گفتیم مدیر الان سرصف کلی حرف بهمون میگه مراسم برگزار شد هیچ اتفاقی نیفتاد مام باخیال راحت رفتیم سرکلاس یکم ک گذشت معاونمون گفت اونایی ک دیروز غایب بودن بیان دفترمام رفتیم اول مدیرمون یکم حرف زد مدیرمون ادم خشنی بود وکسی جرات نداشت جوابش بده ولی ما جوابش دادیم انصافا خیلی بد جواب میدادیم انگار طلب داشتیم خخخخ هیچی دیگ گفت برین توحیاط صف وایستین مام رفتیم صف ایستادیم همون داشتیم به هم میگفتیم ینی چیکارداره دیدیم خانم مدیر باخطکش فلزی اومدن گفتن حالا همتون کنارهم ردیف شین ن پشت هم همون تعجب کردیم هیچکدوم تکون نخوردیم دادزد مگ نشنیدین چی گفتم ها واایستادیم کنارهم تشریف اوردن پایین روبه اولین نفر دست بگیربالا دوستم گفت خانوم دادزد دوباره دستش گرفت بالا اخ همه داشتیم نگا میکردیم خطکش رفت بالا اومد پایین دوستم گفت آخخخخخ خانوم گفت بگیر بالا حرف نباش پشت سرهم زد تا هشتا ضربه یکی یکی گذشت رسید به من دست وبگیربالا برخلاف بقیه سریع گرفتم چون میدونستم التماس فایده نداره اولی خوردم دومی. سومی چهارمی پنجمی شیشمی تا هشتمی خیلی درد داشت تا اخرزد بعد روب ما کرد گفت امروزفهمیدم ادب ندارین ک حاضرجوابی میکنین ازدرد دستامون هی بهم میمالیدیم همینجوری داشت سخنرانی میکرد ک یکی ازبچه ها گفت اجازه خانم هرچی باش شما حق ندارین ماروبزنین مدیر گفت تکرارکن اونم توچشاش نگاکرد تکرارکرد گفت خیلی خب مث اینک موثرنبود به من گفت برو ازاون درخت ی چوب بکن بیار منم رفتم صدای بچه ها میومد میگفتن خانوم ببخشید ام فایده نداشت چوب اوردم گفت واایستا سرجات رفتم ایستادم ازاول شروکرد ب زدن کافی بود یکی دستش دیربیاربالا پنج. ضربه اضافه میزد دوباره رسید به من باید دوازده ضربه میخوردم اولی دومی تا دوازده خوردم ایندف خیلی دردداشت نتونستم التماس نکنم….

  170. مرواريد گفت:

    سلام منم۱۵سالمه خوشبختانه تاحالاراجع به چوب وفلک چیزی نشنیده بودم تومدرسه معلم بهم چپ نگاه میکرد گریم میگرفتچه برسه به این کارامن تومدرسه بجای تنبیه تشویق میشم مخصوصابخاطزرباحجاب بودنم.امیدوارم هیچ دبیریاپدرومادری بچه هاروتنبیه نکنن.

  171. مرواريد گفت:

    راستی یه سؤال برادر انی مگه شماچندسالتونه که تومدرسه تنبیه میشدید؟؟؟هنوزم توایران وجودداره؟؟؟؟؟؟؟

  172. انی گفت:

    ۲۵ سال دارم.

  173. زهرا گفت:

    اره اره هنوزم هست من خودم هجده سالم
    ما ک ابتدایی بودیم با شلنگ کتک نوش جون میکردیم یا باچوب میزدن
    الانم ک خواهرزاده من هفت سالش ویکی. دیگشون ده سالش خیلی زیاد تومدارس پسرانه بیشترازدخترانه هست…کلا هنوزتنبیه بدنی وجودداره حتی تودبیرستان های پسرانه یکی فامیلامون دبیرخانومش تعریف میکرد تومدرسه میزنه…من فک نکنم فعلا تنبیه بدنی بتونن بردارنش

  174. سعيد گفت:

    سلام اقای مهدی پارسا..لطفا راجع به چوب و فلک بیش تر توضیح بدید . راجع به نحوه ی بستن پاهای پسر بچه ها به فلم و چوب زدن به کف پاهاشون . من یک پدر ۴۰ ساله هستم و یک پسر ۱۴ ساله و یک پسر ۱۰ ساله دارم .. خیلی ممنون میشم اگه راجع به چوب و فلک همه چی رو کامل توضیح بدید . خیلی ممنونم ..

  175. مهدی پارسا گفت:

    سلام ید میتونمیتونیندم اول از تشویق استفاده کنین ولی تومسائل ادبی و اخلاقی اگهاشتباهی کر بدین و اگه تذکر هم جواب نداد از تهدید استفاده کنین که اگه این کاراشتباهوبکنه مثلا فلکشبا میکنین و با لحنی عصبانی باهاش حرف بزنین
    تا اثر بذاره و اگه دیدین تاثیری نداره ازتنبیه بدنی استفاده کنین
    اصلا جلوی برادرش اونو تنبیه نکنین که از لحاظ روحی تحقیر میشه ولی اگه اون دو تا با هممهربو مشکلی نیست چون اونیکی عبرت میگیره
    از هیچ تنبیه دیگری به جز فلک استفاده نکنین و حتما با ترکه نازک و خیس فلک کنین و جوراب ها رو هم در بیارین
    اگه خواستین که خیلی دردش بگیره از قبل پاهاشو خیس کنین
    برای فلک هم اول پاهاشو با طناب به هم ببندید و انگشت های شست رو هم به هم ببندید تا اصلاه نتونه صورتتونکتتون بده بعد جوری پاهاشو به یه جایی مثل میله تخت یا صندلی ببندید که جلوی صورت باشه
    بعد با ترکه به اندازه حدود پنجاه سانت شروع کنین زدن به پاهاش
    بعد هر ضربه چند ثانیه صبر کنین تا دردش رو حس کنه بعد محکم ضربه بعدی رو بزنین
    و بیشتر به سینه پا و کف پا ضربه بزنین و سی درصد ضربات رو هم به نوک انگشت ها بزنینن
    پاشنه پا اصلا درد نداره
    لای انگشت های پا هم بزنینبزنین چون در صورت زیاد زدن رکه انقدر میزنم که خون بیاد و سعی کنین بیشتر محکم بزنین تا اینکه زیادبزنین
    ولی من برای تنبه فرزندانم طوری فلک مپاهاشوند زخم میشه وولی در عوض تا دو ماه نیازی به فلک پیدا نمیکنن

  176. سعيد گفت:

    سلام اقای مهدی پارسا.خیلی ممنونم که جواب دادید.یک سوال دیگه.چند ضربه به کف پاهاش بزنم ؟ و اگه میشه لطفا ای میل بدید . چون کلی سوال ازتون دارم . ممنون از شما و هم چنین مدیر سایت ..falakkhatere@gmail.com

  177. سعيد گفت:

    اقای مهدی پارسا . سلام . راستی. بچه های شما چند سالشونه و پسر هستن ؟ برای چه کارهایی فلکشون می کنید ؟ چند ضربه ؟

  178. مهسا گفت:

    سلام من یه دختره ۲۱ساله هستم یه بار تو دبستانمون که داشتم کلاس دوم راهنمایی میرفتم مشقامو انجام ندادم بعد خانم معلممون تا اینو فهمید خودش خم شد کفش ها و جوراب هایم را در اورد شروع به شلاق زدن با یه ترکه شد من به خاطره درد زیادش ۲بار از حال رفتم ولی باز تا دید به هوش اومدم شروع به شلاق زدن میشد بعد دهنمو بسته بود که صدام در نیاد و یادمه حدوده ۲۵۰ضربه شلاق به کف پاهام زد بعد از این یه ماه دیگه نمره ریاضی ام رو شدم۹اندفعه میخواست کف پاهامو با کبریت بسوزونه که مدیر مدرسه اومد و گفت به جایه این همون فلک اساسی کن تا احمق بازی در نیاره بعد دوباره شروع به شلاق زدن با ترکه ولی محکم تر از دفعه قبل شد و من ۱بار هم به خاطره این بی هوش شدم خدا از دست این خانم معلم ظالم نگذره

  179. انی گفت:

    یا امامزاده فلان!
    کجا بودید شما؟

  180. مهسا گفت:

    روستا بودم چون تعدادمون زیاد بود و معلممون اخلاقش تند بود این کارارو میکرد تازه دوستمو بخاطره این که املاشو تک گرفته بود فلک کرد چه دورانی بود

  181. نازنین گفت:

    سلام من وقتی ۱۸سالم بود از کنارم یک پسر رد شد به التماس افتاد شمارمتو بده خیلی اصرار کرد و بزور از تو کیفم گوشیمو برداشت و گفت اگه ندی گوشیتو میشکونم منم مجبور شدم بهش دادم البته من از دوس پسر زیاد بدم نمیاد تا اینکه منو به رستوران دنج دعوت کرد و با اصرارش قبول کردم و رفتم اونجا بعد از این که میخواستم برم خونه گفت حتما باید با ماشین من بری منم چون پولم تموم شده بود برای تاکسی سوار ماشین اون شدم بعد از ۳دقیقه با چوب یکی از پشتم زدو بیهوشم کرد بهد که بلد شدم دیدم منو دستامو و دهنمو بسته و پاهامو به میله ی بارفیکس بسته بهد از نیم ساعت اومد و کفشا و جورابامو در اورد بعد پاهامو بطوری بسته بود که کف پاهامو نتونم تکون بدمو یک دفعه دیدم دوستش یه چیز دراز دستشه دقت کردم دیدم شلنگ هس بعد اولین شلاقو که زد به وسط کف پاهام جایی که فرورفتگی داره بعد چون همون جایه پا پوست نازکی داره از دردش بلند داد زدم ولی چون دهنم بسته بود اثری نداش و شروع کرد به ضربه دوم و سومو و چهارمو و…تا به ۷۰تا رسید بعد گفت وایسا الان میام بعد ۵دقیقه دیدم اره برقی اورده و میخواد انگشتای پامو قط کنه منم خیلی خیلی شانس اوردم که روشن نشد بعد از خوشحالی زیاد نیش خند زدم از شانس هم خندمو دید و دستو پاهام باز کرد و گفت ۲۰دور بدو دور خونه و گرنه …تفنگشو در اورد و گفت میکشمت من شروع کردم به راه رفتن و از درد وسط و پنجه پاهام و از این ور راه رفتن بیهوش شدم بعد که بهوش اومدم دیدم منو انداختن از خونشو بیرون بدونه کفش و جوراب بعد منم زود چهار دستو پا رفتم زانوهام و کف دستم از بین رفته بودن تا که رسیدم به یک ماشینی که تصادفی داشت از اون محل رد میشد منم اصرار کردم و منو رسوند خونمون خیلی خاطره بدی بود

  182. حدیث گفت:

    سلام من ۲۸ سالمه زیاد تنبیه شدم کلاس اول ۳ بار با خطکش چوبی به خاطر ننوشتن مشق کلاس دوم یه بار معلمون لای انگشتام سه تا مداد گذاشت اونقدر فشار داد که مدادا شکست کلاس سوم معلممون با شلنگ میزد تقریبا ۹ دفعه کلاس سوم شلنگ خوردم کلاس چهارم به خاطر کار بابام اومدیم روستا معلمون با کمربندش میزد تو دستمو بعد جریممون میکرد با همون دستا بنویسم که۷ دفعه کلاس چهارم تنبیه شدم وکلاس پنجم یه تنبیه شدم که تا هر وقت زنده هستم اشتباه نمیکنم اون سال معلممون یه زن بود من سه سال معلمم زن بود و اون سال چهارمین سال بود که معلمون زن بود چون زیاد تنبیه شده بودم ترسی نداشتم یه بار مشقامو ننوشتم اون اولین باری بود که تو کلاس تنبیه کرد پاهامو بست به چوب به دوتا از بچه ها گفت بیان چوب رو بگیرن رفت از زیر زمین یه دونه کمربند چرمی محکم اورد گفت ۵۰ تا میزنم التماس اخ اوخ نمی کنی پاهاتو هم تکون نمی دی وگرنه بیشتر میزنم شروع کرد به زدن من خیلی گریه کردم ۷۶ تا که زد دلش به رحم اومد دیگه نزد پاهامو باز کرد گفت ده دور دور حیاط که برف اومده بود بدون کفش میدوی بعدهم ۳۰ تا زد تو دستام دوتا کیف گذاشت رو دستامو گفت تا زنگ اخر همینجور میمونی من اصلا فکرشو نمی کردم اینقدر منو بزنه من بعد اون تو مدرسه اصلا تنبیه نشدم ولی تو خونه زیاد تنبیه شدم مامانم خیلی زیاد منو اسپنک میکنه من تک فرزندم پدر هم ندارم ازدواج هم نکردم و نهوز که هنوزه مامانم اسپنکم میکنه با کمربند واییییییی

  183. مائده گفت:

    سلام من ۱۲ سالمه هنوز تو مدرسه ها تنبیه هست من تو روستا زندگی میکنم پارسال به خاطر یه مسئله کوچک با دوستم سر صف تنبیه شدیم اونم با چی با خطکش پلاستکی هر دیست سه ضربه وای چقدر درد داشت مامان بابا هامونم اعتراض نکردن من امسال پنجمم معللمون گفته اگه مشق ننویسین با خطکش پلاستکی هر دست دو بار میزنم وایی من برم مشقامو بنویسم راستی مشقمون نوشت دو بار بار از روی یه درس دو صفحه ای هست خیلی زیاده خداحاففظ راستی بنظرم دو ضربه یا سه ضربه به هر دست از نظر شماها درد نداره ولی واسه من که خیلی دردناک خطکش سه سانت میبره بالا محکم میزنه بعد اون دست و… بای

  184. مائده گفت:

    سلام من ۱۲ سالمه هنوز تو مدرسه ها تنبیه هست من تو روستا زندگی میکنم پارسال به خاطر یه مسئله کوچک با دوستم سر صف تنبیه شدیم اونم با چی با خطکش پلاستکی هر دیست سه ضربه وای چقدر درد داشت

  185. سارا گفت:

    من کلاس پنجم با کمر بند اقا معلم فلک شدم

  186. Sina Sina گفت:

    سلام.من از بچگی به فلک کردن خانم ها علاقه پیدا کردم. میخوام این حسم از بین بره. اگه میشه یه خانم تو واتس آپ باهم صحبت کنه ۱۹ سالمه ۰۹۳٨۹۹۷۹۱۴۰

  187. علی گفت:

    من یادم کلاس پنجم که همش ده سالم بود یه معلم داشتم به اسم اعظم شفیعی زاده یه بار تو امتحان کم گرفتم چون ما توصیفی بودیم اینطور میگم خوب یا همون ۱۷ اومد بالا سرم وا ویلا کرد فرداش
    یادم رفت برگرو امضا شده بیارم یه دونه از این لیوان ها هستن که طوش مداد میزارن جنگشون از آهن پرت کرد منم نامردی نکردم جاهای دادم خورد تو صورت پشت سریم یه کتک واسه دومین بار در زندگیم خوردم بعد یه بار دیگه هم چون عاشق شمشیر باز بودم با این خطکش آهنی ها داشتم بازی میکردم که خورد به یه گلدون ۵۰۰ تومنی خورد شد یه چک از بابام خوردم که در سال پنجم بود اونم ولی الان دیگه دوازده سالمه و یه عالمه بزرگشدم و به قول خودمون مردی شدم و دو سال هست که فقط یه پس گردنی خوردم اونم چون وسط اتوبان بابام داشت رانندگی میکرد بعد فرعی رو داشت رد میکرد که فرمون رو پیچوندم نزدیک بود تصادف. کنیم اینم خاطرات من 😠 منتظرم هر وقت ۲۰ ساله شدم برم اون شفیعی زاد یه کثافت رو بزنم😠

  188. بيتا گفت:

    حدیث خانوم هنوز هم تنبیه میشید؟

  189. عباس گفت:

    سلام لطفا خاطره بیشتربزارید

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + "" + "" + ""

Incoming search terms:

  • اسپنك
  • فلک دختر
  • يادش نخير چوب و فلك
  • قلقلک کف پا
  • رمان قلقلک دادن
  • اسپنكش كردم
  • در باسنی
  • شوهرم باسنمو گاز میگیره
  • نه نه شما یادتون نمیاد
  • اینستاگرام جوراب شیشه ای