۲۸
این نوشتار توسط انی در تاریخ ۷ام تیر، ۱۳۹۰ و در دسته "من نوشت" ارسال شده است.

در تاریخ، کسانی هستند که با مرگ خویش، در ابعاد کوچک و بزرگ به زندگی ماحیات می بخشند. به عقیده من مسیح، علی بن ابیطالب، حسین بن علی و محمد نیز برای ما، از آنان بود. برخی از مرگ ها باعث شکوفایی، انقلاب فکری، رشد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی عاطفی هستند در حالی که گاهی مواقع کاملاً بر عکس می شود. مرگ محمد، باعث همه ی این اتفاق ها بود؛ او با مرگ خویش خانه ما رو تخریب کرد و از نو ساخت، دل ها ما را زندگی و زندگی ما را حیات و حیات ما را بیداری بخشید. از این مرگ، سخن بیشتر باید که مجالش نیست!
چشمانم را که باز کردم خواهرم را دیدم در حالی که آرام اشک بر زمین می ریخت… گفت : مادر بزرگ به رحمت خدا رفت…
بیرون اتاق برادرم کنار عکس پدرم ایستاده ، دستانش را مشت کرده بود و بر دیوار می کوبید و می گفت : پدر! باز سقف خانه مان فرو ریخت.. خانه را سیاه پوشیده بود… صدای صوت قرآن…
صدای شیون زنی در فضا بود… اِی وای مادرم… اِی خدای کعبه…
از هم گسیختم، ریختم و پاشیدم…
خانه و کوچه و خیابان پر از مردمان بیگانه شد، نمی شناختم و می شناختند، نمی گفتم و می گفتند…
گذشت…
و گاهی من فقط حسرت خوابش را دارم… و این حسرت درد دارد…

حالا یازده سال گذشته ، ساعت ۱ بامداد… مادرم قرآن می خواند…
محمد در تاریخ ۱۳۷۹٫۰۴٫۰۷ درگذشت.

 

Mohammad

۲۸ دیدگاه

  1. مه ناز صفویه گفت:

    می گفت : پدر! باز سقف خانه مان فرو ریخت..

    . . .

  2. الهه گفت:

    شما کار سختی انجام دادین
    یادش رو با تمام سوز و داغش زنده نگه داشتین نزاشتین سرد بشه ، سرد بشین.
    فراموشش نکردین حتی در کنار زندگی خاطراتش رو یادآوری می کنید.
    خطاب بهش حرف می زنید ..
    عکس سنگ قبرش رو میتونید نگاه کنید نه به خاطر سنگ شدن خودتون،
    رازش اینه شما نزاشتین عادت کنید به نبودنش.

  3. سحر گفت:

    چقد تلخه نبودن کسی که بودنش همیشه احساس میشه
    چقد سخته که تو خیالت همیشه باهاش باشی و کنارت نباشه

    میگن خدا همه چیزو بین آدم ها برابر تقسیم کرده و به همه به یه اندازه غم و شادی رو داده اماهر کدوم به شکل های مختلف اما من میگم چرا یکی باید تو آتیش غم کباب بشه و یکی تو آتیش غم فقط نوک انگشتش بسوزه چرا یکی شادیش به اندازه تمام قطره های بارونه و یکی فقط دو سه قطره باید تمام شادیش باشه این عادلانه نیست!!!!!!!!!!

    ناگفته نمونه شباهت زیادی به محمد داری خیلی زیاد .

  4. شباهت.. : )
    امیدوارم.

  5. alireza گفت:

    سلام میخواستم یه توضیح دقیقی در مورد همان پستی که میخواهم مدیریتش رو به عهده بگیرم و وظیفمو برام شرح بدید

  6. درود.
    منظور ما انجمن برهان – انجمن گفتگوی تاریخی و مذهبی تاریخ ما – بود. که مدیریت آن را به عهده بگیرید، اگر کسی تخلف کرد ممجازات کنید، کاربران فعال را تشویق کنید، مباحث نابجا و مستهجن را حذف کنید. به عنوان مدیر انجمن همه کاری می توانید بکنید ضمن اینکه شما وقتی مدیر می شوید همه کار می توانید بکنید.
    جدا از آن تاریخ ما کاربران بسیاری دارد، وقتی اینجا پستی بزنید در مقایسه با وبلاگ شما بازخورد بهتری خواهد داشت. ضمن اینکه ما اینجا به شما اختیار تام می دهیم..

  7. مهتاب آزاد گفت:

    سلاااااااااام واقعا شما پدر و برادرتونو از دست دادین؟!

    متاسفم

  8. هنوز هم در گفته ها، شک دارید ؟

  9. آرمان گفت:

    مهتاب خانم شما برین کاراگاه شین؛با این شکاکی تون

  10. هادی گفت:

    سلام مطلبت خیلی تاثیرگذار بود ؛ امیدوارم که روح پدر و برادرتون تو آرامش باشه و تنها کاری که از دستمون برمیادقرائت فاتحه و طلب مغفرت برای آنهاست
    ضمنا نوشته ای در مورد مسافران خاک دارم ؛ خوشحال میشم در اختیارتون قرار بدم تا دیگران هم ازش استفاده کنند فقط شما بگین چطوری واستون ارسال کنم

  11. هادی گفت:

    انی جان مطلبت خیلی تاثیرگذار بود و تنها کاری که از دست ما بر میاد قرائت فاتحه و طلب مغفرت واسه هر دوی آنهاست
    ضمنا نوشته ای راجع به مسافران خاک دارم که میخوام در اختیارت قرار بدم تا بخونیش خالی از لطف نیست ، فقط بهم بگو چطوری واست ارسالش کنم

  12. درود بر شما، سپاس گزارم. مطلب را ایمیل کنید : kazemi.eni@gmail.com

  13. هادی گفت:

    سلام
    مطلب را به ایمیلتون فرستادم امیدوارم این نوشته رضایت شما را جلب کرده باشه و اگه خوشتون اومده باشه باز هم از این دست مطالب دارم و میتونم در اختیار شما و کاربران محترم قرار بدم
    دستم گاهی به قلم میره و مینویسم اگه بد بود به بزرگی خودتون ما را ببخشید.
    امیدوارم مقدمه ای باشه واسه همکاری بیشترمون

  14. نسیم نجاتی گفت:

    واقعا ناراحت کنندست که آدم اعضای خانوادشو از دست بده…
    :-(

  15. kazemita گفت:

    دکتر فرانز رزنتال، استاد دانشگاه ییل در ذیل جمله نقل شده توسط ابن خلدون در پاورقی این کتاب می‌‌نویسد[۱]:

    This is a variant of the famous legend according to which, Umar ordered the destruction of the
    celebrated library in Alexandria

    به دیگر سخن، او این گفته ابن خلدون را که خلیفه دوم دستور به سوزاندن کتاب‌های ایرانیان داد، را کپی‌ برداری از “افسانه مشهور” سوزاندن کتابخانه اسکندریه توسط مسلمانان می‌‌داند.

    کلی ترامبل، نویسنده کتاب “کتابخانه اسکندریه” بر این باور است که اکثر دانشوران امروزی داستان تخریب کتابخانه اسکندریه به دست مسلمانان را نا معتبر می‌‌دانند[۲]:

    Today most scholars have discredited the story of the destruction of the Library by the Muslims

    دکتر برنارد لوییس، استاد دانشگاه پرینستون، در مقاله‌ای دلایل خود را بر جعلی بودن کتابسوزی اسکندریه مصر توسط اعراب ارائه می‌‌کند و به ریشه یابی‌ به وجود آمدن چنین ادعائی می‌‌پردازد. او با اشاره به شباهت روایت ابن خلدون در دستور عمر به سوزاندن کتاب‌های ایرانیان با دستوری که از وی در سوزاندن کتابخانه اسکندریه نقل می‌‌شود نتیجه می‌‌گیرد که این هر دو ادعا از جنس باور‌های عامیانه هستند[۳]:

    The 14th century historian Ibn Khaldun tells an almost identical story concerning the destruction of a library in Persia, also by order of the Caliph ‘Umar, thus demonstrating its folkloric character

    متیو بتلز، استاد دانشگاه هاروارد در کتاب “کتابخانه: تاریخی‌ پر سرو صدا” ریشه افسانه کتابسوزی اسکندریه را چنین می‌‌نگارد[۴]:

    the story as we know it may have been invented by one Ibn al-Qifti, a twelfth century Sunni chronicler. According to the Egyptian classicist, Mostafa el-Abbadi, al-Qifti may have invented the story to justify the sale of books by the twelfth-cntury Sunni ruler Sladin, who sold off whole libraries to pay off his fight against the Crusaders.

    منابع

    ۱٫ The Muqaddimah, an introduction to history By Ibn Khaldun, translated by Franz Rosenthal, p. 373 قابل دسترسی‌ در اینجا
    http://books.google.com/books?id=FlNZ5w … nt&f=false

    ۲٫ Kelly Trumble, The Library of Alexandria, Robina MacIntyre Marshall, p. 51, قابل دسترسی‌ در اینجا
    http://books.google.com/books?id=-qvIyv … ed&f=false

    ۳٫ Lewis, Bernard. “The Vanished Library”. The New York Review of Books. 37(14). 27 September 1990قابل دسترسی‌ در اینجا
    http://www.nybooks.com/articles/3517

    ۴٫ Library: an Unquite History By Matthew Battles, قابل دسترسی‌ در اینجا
    http://books.google.com/books?id=L5O-v2 … ti&f=false

  16. چه ربطی به اینجا داشت ؟

  17. kazemita گفت:

    سلام و با عرض تسلیت. بی‌ زحمت منتقل کنید به اینجا:

    http://tarikhema.ir/ancient/3334/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D9%88%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D8%B1%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C/

    من هر چه سعی‌ می‌‌کنم در آن پست نمی‌‌توانم کامنت بگذرم.

  18. kazemita گفت:

    منابع

    ۱٫ The Muqaddimah, an introduction to history By Ibn Khaldun, translated by Franz Rosenthal, p. 373 قابل دسترسی‌ در اینجا
    http://books.google.com/books?id=FlNZ5wmo5LAC&printsec=frontcover&dq=ibn+khaldun&hl=en&ei=m-SaTuvjK4TfiALJmP2jDg&sa=X&oi=book_result&ct=result&resnum=1&ved=0CDQQ6AEwAA#v=onepage&q=variant&f=false
    ۲٫ Kelly Trumble, The Library of Alexandria, Robina MacIntyre Marshall, p. 51, قابل دسترسی‌ در اینجا
    http://books.google.com/books?id=-qvIyvAJDy8C&q=discredited#v=snippet&q=discredited&f=false
    ۳٫ Lewis, Bernard. “The Vanished Library”. The New York Review of Books. 37(14). 27 September 1990قابل دسترسی‌ در اینجا
    http://www.nybooks.com/articles/3517

    ۴٫ Library: an Unquite History By Matthew Battles, قابل دسترسی‌ در اینجا
    http://books.google.com/books?id=L5O-v2V1ryYC&q=colorful#v=snippet&q=al-Qifti&f=false

  19. kazemita گفت:

    age momkene be jayee ke bayad montaghelesh konin

  20. parvaz گفت:

    “و گاهی من فقط حسرت خوابش را داشتم…و این حسرت درد داشت…”
    و گاهی چه دردی از این بیشتر که حسرت به دل بمانیم!
    نمیتونم بگم کاملا درکت میکنم اما عزیزای زیادی رو از دست دادم.

  21. سحر گفت:

    درد را فهمیدم وقتی عزیز ترین کسم قولش یادش رفت و زمانی که دیدم برادرم را در خاک خوابانیدند و هم دردی را فهمیدم وقتی باید بی پدرانی را ارام می کردم زمانی که از غم مرگ دایی عزیزم می سوختم وحالا حس تو را می فهمم و اشک میریزم به یاد غم هایمان غم های ماو تو من و من و ما های مثل ما همدردیم را بپذیر

  22. طالب گفت:

    سلام.منم به نوبه خودم تسلیت میگم.غم از دست دادن عزیزان خیلی سخته.خدا پشت و پناهت باشه داداشی.

  23. الهه گفت:

    یعنی یه سال دیگه هم به این سرعت گذشت؟

  24. خاطره گفت:

    خدا بیامرزدش

  25. پروانه گفت:

    فقط می تونم بگم بسیار و صد بسیاااااااار تأسف خدا رحمت کنه زنده یادان یادنون رو.

  26. زهرا گفت:

    “و گاهی من فقط حسرت خوابش را داشتم…و این حسرت درد داشت…”

    یادش بخیر مادرم همیش دوس داشت خاب مادرش وببین

    حالا منم حسرت دیدن خاب مادرم ودارم….تسلیت میگم

    او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت

    اقوامش آمدند پی سر سلامتی

    یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود

    بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند

    لطف شما زیاد

    اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت :

    این حرفها برای تو مادر نمی شود .

  27. انی گفت:

    خدایش بیامرزد و روانش شاد.

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + ""