فقر و آزادی
۲۶ام خرداد، ۱۳۸۹

دل خوش بودم. به اطراف که نگاه می کردم، ماشین می دیدم، دوچرخه می دیدم، حتی فرغون می دیدم. من هم آرزو می کردم یک فرغون داشته باشم تا سوارش […]

فقر و آزادی
خواهر مقدس
۳ام خرداد، ۱۳۸۸

“… و دوباره به تو نگاه کردم! پس دیدم که پشت خزانه های تو قلبی است که در تنهایی خود می جنبد و جنبیدن تشنه ای در قفسی که از […]

خواهر مقدس
جواب خواهر مقدس
۲۰ام مرداد، ۱۳۸۷

یا پروردگار ابوجهل ها ای خواهر مقدس ، از اشتیاق سخن می گویی ، می دانم که بی عشق نوشتن ، حرف زدن سخت است اما حرفم چیزه دیگر بود […]

جواب خواهر مقدس
چنین گفت خواهر مقدس به من :
۱۹ام مرداد، ۱۳۸۷

به نام او و به یاد او جواب مطلب : و تو ای خواهر مقدس… در ابتدا پوزش میخواهم که در متنی نظر میدهم که متعلق به فرمانده ی حلقه […]

چنین گفت خواهر مقدس به من :
و تو ای خواهر مقدس
۱۲ام مرداد، ۱۳۸۷

و تو ای خواهر مقدس بدان که انسان دو جنس دارد ، مذکر و مونث… و من هر دو را خواهر و برادر می دانم و تو ای خواهر مقدس […]

و تو ای خواهر مقدس