بویِ عید
۳۰ام فروردین، ۱۳۹۵

از اسفندماه که همه آماده می‌شدیم، خانه‌تکانی شروع می‌شد، مادرم سبزه می‌کاشت تا عید سبز می‌شد. لباس نو می‌خریدیم. یک‌بار پسری را دیدم که دستش را در شانه مادرش گذاشته […]

بویِ عید
یاد داشت
۷ام تیر، ۱۳۹۰

در تاریخ، کسانی هستند که با مرگ خویش، در ابعاد کوچک و بزرگ به زندگی ماحیات می بخشند. به عقیده من مسیح، علی بن ابیطالب، حسین بن علی و محمد […]

یاد داشت
فقر و آزادی
۲۶ام خرداد، ۱۳۸۹

دل خوش بودم. به اطراف که نگاه می کردم، ماشین می دیدم، دوچرخه می دیدم، حتی فرغون می دیدم. من هم آرزو می کردم یک فرغون داشته باشم تا سوارش […]

فقر و آزادی
من و شیطان
۲۶ام خرداد، ۱۳۸۹

این متن با بی پروایی نوشته شده است و بسی مایه حیرت و تاثر است . *** اکنون به درستی می دانم او بسیار زیرک بود، زیرکتر از فرزین ! […]

من و شیطان
ای غریبا مرد…
۱۴ام فروردین، ۱۳۸۹

سیمایش را می بینم که مظلومانه نگاهم می کند . هر لحظه که نگاهش می کنم او نیز نگاهم می کند . سالهاست خاطره ی این نگاه معصوم سخت پریشانم […]

ای غریبا مرد…