فقر و آزادی
۲۶ام خرداد، ۱۳۸۹

دل خوش بودم. به اطراف که نگاه می کردم، ماشین می دیدم، دوچرخه می دیدم، حتی فرغون می دیدم. من هم آرزو می کردم یک فرغون داشته باشم تا سوارش […]

فقر و آزادی
من و شیطان
۲۶ام خرداد، ۱۳۸۹

این متن با بی پروایی نوشته شده است و بسی مایه حیرت و تاثر است . *** اکنون به درستی می دانم او بسیار زیرک بود، زیرکتر از فرزین ! […]

من و شیطان
دو خودکشی و یک آسمان
۹ام مرداد، ۱۳۸۸

عکس دو خودکشی یکی با باد، یکی با سنگ زندگی نیز چنین است، یکی خود را با پول می کشد، دیگری با دین

دو خودکشی و یک آسمان
آتش های فریب
۲۲ام تیر، ۱۳۸۸

نا امید شدم برادر و چه می تونستم بکنم؟ قدرتی بر روی جهان آمد که در جامعه ی توحید ،باز همان بت ها پنهان شده بود و در معبد و […]

آتش های فریب
بغض سنگینی گلویم را می فشارد
۱۶ام اردیبهشت، ۱۳۸۸

بغضِ سنگینی گلویم را می فشارد . اِحساس تنهایی رهایم نمی کند . اَشک در چشمانم حلقه زده است و گوشه چشمم را پرده ای از اَشک پوشانده است . […]

بغض سنگینی گلویم را می فشارد