۳۷
این نوشتار توسط انی در تاریخ ۱۳ام دی، ۱۳۸۸ و در دسته "من نوشت" ارسال شده است.

زیباترین دختری که من دیدم

زیباترین دختری که من دیدم

۳۷ دیدگاه

  1. ناصر گفت:

    باسلام وخسته نباشید خدمت شما
    اگر ممکنه از کتابهای معاصر وبخصوص تاریخ مربوط به بعد از انقلاب ایران را هم یا معرفی کنید یا اگر امکان داشت دانلود کنید
    از زحمات شما بی نهایت سپاسگزارم .خوش باشید

  2. mina گفت:

    vaghti ba yek jomle mitavan bazre omid va zendegi ra dar dele kasi kasht che ra va be harekat dar avard che ra ba yas va naomidi barkhord kard,. ama monkere haghight nabayad shod.Vaghti ba kalami ,negahi mitavan mehraban bod,che ra mehraban nabashim.

  3. هومن گفت:

    انتظارش رو نداشتم
    به هر حال آدم همیشه میتونه یه جورایی مفید باشه البته اگه تواناییهای خودشو در لحظه دست کم نگیره

  4. محمود گفت:

    درود به شما اولین بار ه به وبلاگت سر زدم .بسیار جالبه.دستت درد نکنه .با بقول معروف فینگلیش نویسا خوب برخورد میکنی.همون عنوان کلمه جفنگ عالیه.پیروز باشید.

  5. علی گفت:

    خوب خیلی قصه خوبی بود اما تو جامعه ما اگه به کسی مخصوصا دختر جوان محبت بکنی می گن قصد بدی داره!

  6. maryam گفت:

    salam,,, mamnoonam az ersale mataleb,,,dorood bar shoma…

  7. و در هر لحظه می توان شادی آفرید، و در هر لحظه زیبایی، و در هر لحظه شوق به زندگی.

    خدا زیباست. زیبایی را دوست دارد – محمد

  8. ناشناس گفت:

    خوب بود.

  9. gandolf گفت:

    it was nice brother
    God bless u

  10. کمالی گفت:

    سلام اقای کاظمی.از ابتکار قرار دادن و ترویج افکار ان راد مرد مصلح – نابغ دوران – معلم متعهدودلسوز انقلاب در این عصر بی خبری و ظلم دوستان و مخالفانش در سایتتان به نوبه خود کمال تشکر را دارم.(من بعنوان یک معلم کوچک باامانت داری در ارجاع به سایت شما در درسهایم از ان استفاده میکنم).
    ممنون و ارادتمند :

  11. saeid گفت:

    mersi ali boodino omidvaram bemanid

  12. محمدباقر گفت:

    با سلام گاهی حتی نوشتن یک مطلب خود ایجاد شادی می کند و حس شادی را به همه خوانندگان آن مطلب منتقل می کند این خود توزیع انرژی مثبت است متشکرم

  13. gandolf گفت:

    کجایی برادر؟چرا آپ نمیکنی؟
    من هیچ جوره نمیتونم برم تو نیمه حرف.عجبا!!

  14. وحید گفت:

    دوست ندیده من ، ازتون خواهشی دارم مشکل خیلی بزرگی واسه برادر کوچیکم پیش اومده بغض وگریه همه وجودمو گرفته وهمینطور خانوادمو.وکاری ازدستمون برنمیاد …
    شمارو به خدا ..خواهش میکنم…دعا کنید که برادر عزیز کوچیکم نجات پیدا کنه… خواهش میکنم

  15. خدایا، دعای منِ حقیر را در حق این برادر کوچک، برآورده کن

  16. saeid گفت:

    سلام این برام جالب بود وجای تشکر دارد که زحمت میکشید ممنون

  17. حسن عبادی گفت:

    از موقعیکه با سایت شما آشنا شدم اطلاعاتم در زمینه تاریخ کشورمان دوچندان شده، امیدوارم این ارتباط کماکان ادامه یابد. با تشکر

  18. ali گفت:

    az inke in matalebe ziba ro baram mifrestin mamnoonam

  19. ارنستو گفت:

    عالی بود .
    میبینی ، ساده و کوتاه اما عمیق و تب دار .
    من این نوشتتو پسندیدم .

  20. ممنونم، می دانی ارنستو، من در نوشته ها، اگر دقت کنی می بینی احساس ها و عواطف وحشی را بیرون می ریزم تا خالی شوم و سبک. من هم می توانم با دقت و ظریف تر بنویسم مانند مطلب ناله مرغ وحشی. اما دوست دارم به همین سبک بنویسم. اگر ته نوشته ها، دقیقا اونجاهایی که ادبیات ضعیف به کار بردم رو بهم بگی، من می تونم اصلاح کنم و اگر تحلیلی تر سخن بگی استفاده می کنم.

  21. ارنستو گفت:

    خوب …
    من مخالف بیرون ریختن احساسات بدون در نظر گرفتن مرزها ی خاص نیستم .
    اتفاقا دقیقا از همین جاست که نویسندگی شروع میشه و این یه تمرین عالی برای تبدیل زبان گفتاری به نوشتاریه . کاری که نویسنده های بزرگ خوب بلدن انجامش بدن .
    اما اگر و فقط اگر خواهان پیشرفت هستی ، باید بدونی که بهتره گاهی دست نوشته هات رو برای خودت نگه داری و روشون کار کنی . منظورم از کار کردن این نیست که بشینی و ظرف مدت یکی دو ساعت جملاتت رو جور چینی کنی . نه .
    به تصوراتت در مورد اون نوشته نظم بده . به احساساتت نظم بده ، گاهی این کار مدتها طول میکشه اما در نهایت نتیجه ای میده که خیلی زیباست و بهترین اونا پختگی متنه .
    ارنستو در باران

  22. ارنستو خیلی ممنونم، امیدوارم باز هم دوستای خوبی مثل تو، بهم کمک کنن. باشه من بهش فکر می کنم و توجه.

  23. ewq گفت:

    و چه زیباست؟دلی را دلدار کردن

  24. محمد گفت:

    بسیار زیبا و اموزنده بود متشکرم

  25. unknown گفت:

    سلام-کتاب در مورد مسایل جنسی هم بذارید توی سایت

  26. سارا گفت:

    سلام
    اقا وحید امیدورارم خداوند بزرگ به حق این روزای عزیزش گرفتاری و مشکل برادر نازنینتو حل کنه امیدوارم هیچ مشکلی واسه شما و خونوادتون پیش نیاد.

  27. mary گفت:

    اگرمیخواهیدخواب زیبایتان تعبیرشودابتدابایدازخواب بیدارشوید……..

  28. صابر گفت:

    داستان جالبیه.گرچه قبلا یه جای دیگه ای خونده بودم اما باز از خوندنش لذت بردم.ممنون که اون رو توی این صفحه قرار دادین.
    انسان به خودی خودنمی افتد.اگر هم بی افتد از آن سمتی می افتد که به خدا تکیه نکرده.

  29. سینا گفت:

    سلام
    ادامه ی این داستان اینه که این پیرمرد نــــا بینا بود.

  30. nazila گفت:

    khob are dg sina jan khodesham eshare karde

  31. nazila گفت:

    besyar aliiiiiiiiii

  32. nazila گفت:

    vaqaan narahat shodam vahid jan

    omidvaram hai beshe

  33. پرواز گفت:

    سلام.با اینکه هزاربار خونده بودمش اما واسه هزارویکمین بار هم خوندمش.و باز هم خواهم خوند.چون ارزشش رو داره.

  34. رضا2683 گفت:

    سلام و خسته نباشید.کاش میشد ادما به فکر خوشحالی هم دیگه بودن تا ناراحتی.ممنونم از مطالبتون.

  35. sima گفت:

    سلام خسته نباشید
    با اینکه چند بار خوندمش اما با هر بار خوندن دلم شاد می شه به شادی دل همکون دختر و به پاکی دل پیره مرد
    اگه همه همینطوری دلا رو شاد کنن دیگه هیچکی غم تو دلش نداره .

  36. mahdi گفت:

    Aali bod aslan harf nadasht khosham amad

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + ""