روز سیاه نزدیک است…
۲۹ام مرداد، ۱۳۸۷

وای خدایا چه میبینم ؟ کورم کن کََرم کن تا نشنوم. آه مسلم را میبینم پسر عقیل که به پشت بام برده اند او را . آه نزن نه نه […]

روز سیاه نزدیک است…
فقر
۲۵ام مرداد، ۱۳۸۷

“فقر و جنگ و تمام اندامم را مشتعل می کند” ” عکسی از بچه های بی گناه…اثرات بمب اتمی ! “

فقر
کویر
۲۵ام مرداد، ۱۳۸۷

  بگذار بروم اگر نروم  گریه خواهم کرد ___________________________________ کویر جایی برای مدفون شدن ، در جایی که نمی شود دید ، نمی شود یافت ، نمی شود به پایان […]

کویر
ای روزگار لعنتی
۲۳ام مرداد، ۱۳۸۷

دلم گرفت از آسمون ، هم از زمین هم از زمان… چه کسی مرا دریافت ؟ تن پوسیده ، چروک و ظعیفم را ؟ تن متروک شده و خاموشم را […]

ای روزگار لعنتی
جواب خواهر مقدس
۲۰ام مرداد، ۱۳۸۷

یا پروردگار ابوجهل ها ای خواهر مقدس ، از اشتیاق سخن می گویی ، می دانم که بی عشق نوشتن ، حرف زدن سخت است اما حرفم چیزه دیگر بود […]

جواب خواهر مقدس