یک تکّه نان
۲۶ام آذر، ۱۳۹۴

برای دلم می نویسم: پیرزن است، هفتاد و دو سال سِن دارد. عُمری بی ادّعا و بی ریا زندگی کرده است. بچه داری و خانه داری کرده است، این زَن، […]

یک تکّه نان
اِی زمان بی‌من مرو
۲۴ام آذر، ۱۳۹۴

٢٢ آذر ٩۴ ساعت ١١:٢۴ در حال برگشت از کاشان به تهران اولین بار که به روستای خوران، روستای پدری رفتیم اولین بار احساسی به من دست داد که سابقاً دست […]

اِی زمان بی‌من مرو