۵۶
این نوشتار توسط انی در تاریخ ۱۶ام اردیبهشت، ۱۳۸۸ و در دسته "من نوشت" ارسال شده است.

بغضِ سنگینی گلویم را می فشارد . اِحساس تنهایی رهایم نمی کند . اَشک در چشمانم حلقه زده است و گوشه چشمم را پرده ای از اَشک پوشانده است . دَردِ بودن آزارم می دهد. چه دردی بالاتر از اینکه هستم ؟ آه هستم.

قلبم سینه ام را به سختی می فشارد… بُغضی سنگین مرا به لرزه در آورده است!

به پاهایم نگاه می کنم، باز ایستاده اند ، همچون سَنگِ سَختی استوار اند.

ساعت را نگاه می کنم، وقت نماز است. بی احساس به سوی اولین و آخرین پناهگاهِ تاریخ می روم، با خودم می گویم به خدا چه بگویم ؟ و به خدا می گویم : چه بگویم خُدا ؟ نمی خواهم مَتنی را که گفته اند بخوان! بخوانم، می خواهم با تو سخن بگویم… و درمان این بغض سنگینم تو هستی . و تویی که هر بار که ناامید شده ام موج امید را به من رسانده ای، می خواهم با تو سخن بگویم، اما نه همچون زُلیخا که نخست در عشق به یوسف اِفراط می کند و سپس دَر عشق به تو نیز افراط می کند و بشر را فراموش می کند!نه…

به خودم می نگرم : خاموش و آشنا! با خود می گویم: این مَرد کیست؟ دَردش چیست؟ این مَرد که وارث عظیمی از دَرد و رَنج است و تنهاست . چرا؟ چه کرده است ؟ چه کشیده است؟ به من بگویید نامش چیست ؟ بِه مَن بگویید نامَش چیست؟ هیچ کَس پاسخم را نمی گوید.

تمامی بودنم را می شِکنم، خُرد می کنم و فرار می کنم تا چهره او را نبینم، می خواهم تنها شَوَم، اما چگونه؟ نمی توانم! تَنها با خودم! شَرم آور اَست، و باز َبه نِگاهِ این بَنده می نِگرم : خاموش و باز هَم آشنا… می گریزم، به میان مَردم و کوچه ، چنان تنها و آواره می دوم. ..آه نه نه ! باز او را می بینم، این مرد کیست؟ دردش چیست؟ به هر سو می دوم تا گم شوم، اما چگونه؟

دود داغ و سوزنده ای از اعماق دلم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند و سخت آزارم می دهد، آه هستم.

چه قدر دردناکِ که آدم از بودنش شرم داشته و “بودن” برایش دردی بزرگ باشد .

آن روز ! دیگرکسی یادم نکرد. برایم مهم نیست، تنها احساسِ تنهایی کردم، و بغض سنگین گلویم را فشرد.

۵۶ دیدگاه

  1. مصطفی گفت:

    بسیار دردمند

  2. مصطفی گفت:

    بسیار دردمند

  3. گر ز میخانه به خرابات شدم خرده مگیر

  4. ارش گفت:

    ruze tavalodet mobarak

  5. ارش گفت:

    ruze tavalodet mobarak

  6. ب ع گفت:

    درود نوشته تثیر گزار و زیبایی بود..

  7. ب ع گفت:

    درود نوشته تثیر گزار و زیبایی بود..

  8. ب ع گفت:

    درود نوشته تثیر گزار و زیبایی بود..

  9. sepid گفت:

    بهایی:
    ;دگر از درد تنهایی به جانم یار می‏باید ;دگر تلخ است کامم شربت دیدار می‏باید
    ;ز جام عشق او مستم دگر پندم مده ناصح ;نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‏باید
    ;مرا امید بهبودی نماندست ای خوش آن روزی ;که می‏گفتم علاج این دل بیمار می‏باید
    ;بهایی بارها ورزید عشق، اما جنونش را ;نمی‏بایست زنجیری، ولی این بار می‏باید

  10. sepid گفت:

    بهایی:
    ;دگر از درد تنهایی به جانم یار می‏باید ;دگر تلخ است کامم شربت دیدار می‏باید
    ;ز جام عشق او مستم دگر پندم مده ناصح ;نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‏باید
    ;مرا امید بهبودی نماندست ای خوش آن روزی ;که می‏گفتم علاج این دل بیمار می‏باید
    ;بهایی بارها ورزید عشق، اما جنونش را ;نمی‏بایست زنجیری، ولی این بار می‏باید

  11. sepid گفت:

    بهایی:
    ;دگر از درد تنهایی به جانم یار می‏باید ;دگر تلخ است کامم شربت دیدار می‏باید
    ;ز جام عشق او مستم دگر پندم مده ناصح ;نصیحت گوش کردن را دل هشیار می‏باید
    ;مرا امید بهبودی نماندست ای خوش آن روزی ;که می‏گفتم علاج این دل بیمار می‏باید
    ;بهایی بارها ورزید عشق، اما جنونش را ;نمی‏بایست زنجیری، ولی این بار می‏باید

  12. masume گفت:

    کاش قلبم درد تنهایی نداشت

  13. masume گفت:

    کاش قلبم درد تنهایی نداشت

  14. masume گفت:

    کاش قلبم درد تنهایی نداشت

  15. masume گفت:

    بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفت!!

  16. masume گفت:

    بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفت!!

  17. masume گفت:

    بزن تار که امشب باز دلم از دنیا گرفت!!

  18. میهنی گفت:

    دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید
    این شعر عطار است.. به شدت یاد این شعر افتادم

  19. میهنی گفت:

    دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید
    این شعر عطار است.. به شدت یاد این شعر افتادم

  20. میهنی گفت:

    دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید
    این شعر عطار است.. به شدت یاد این شعر افتادم

  21. خزان گفت:

    سلام دوست عزیز، از سایت بزرگ شما اومدم واقعا بزرگ بود@ خیلی جالب بود. من یک متنی رو که ور وبلاگم رار دادم برای شما قرار میدم البته زیاده خاصی می تونی برش داری
    درد تنهایی
    تمام خواهشم از درد تنهایی است باور کن

    تمام هستی ام یک قلب رویایی است باور کن

    به یادت می نویسم تا دوباره باز گردی

    که کوچه بی تو در بن بست تنهایی است باور کن

    تمام دفترم بغض حضور واژه ها گردید

    و شعر رفتنم مرگی اهورایی است باور کن

    در این غربت پرم از های و هوی تلخ تنهایی

    سکوتم ، ناله ام ، بغضم تماشایی است باور کن

    نمی دانم به یاد روزهای درد خواهی بود

    و ایام پر از اندوه ، فردایی است باور کن

    ندانستم که تو معنای بودن را نمی دانی

    و قلبت پر زرنگ و عشق هر جایی است باور کن

    پس از تو انتظارم ، اعتبارم می رسد پایان

    و این انجام عشقی پاک و شیدایی است باور کن

    (( نسیم ))

    زیادم جدی نگیر

    باورم نکردی نکن

    مشکلی نیست

  22. فرزانه گفت:

    دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش/ وز شما پنهان نشاید کرد سر می‌فروش

    گفت آسان‌گیر بر خود کارها کز روی طبع/ سخت می‌گردد جهان بر مردمان سخت‌کوش

    وان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلک/ زهره در رقص آمد و بربط زنان می‌گفت نوش

    با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام/ نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

    تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی/ گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

    گوش کن پند ای پسر وز بهر دنیا غم مخور/ گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

    در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید/ زان که آن‌جا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

    بر بساط نکته‌دانان خود‌فروشی شرط نیست/ یا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموش

    ساقیا می ده که رندی‌های حافظ فهم کرد/ آصف صاحب قران جرم‌بخش عیب‌پوش

  23. فرزانه گفت:

    در نبرد بین انسانهای سخت و روزهای سخت – این انسانهای سخت هستند که می مانند نه روزهای سخت . شکسپیر

  24. فرزانه تو خیلی خوبی
    ممنون بابت پیام هات

  25. فرزانه تو خیلی خوبی
    ممنون بابت پیام هات

  26. فرزانه تو خیلی خوبی
    ممنون بابت پیام هات

  27. افشار گفت:

    پایدار و استوار باش
    هیچ کس جز خود تو به تو نمی تواند کمک کند..
    پس بزرگ فکر کن و الان آغاز کن

  28. افشار گفت:

    پایدار و استوار باش
    هیچ کس جز خود تو به تو نمی تواند کمک کند..
    پس بزرگ فکر کن و الان آغاز کن

  29. افشار گفت:

    پایدار و استوار باش
    هیچ کس جز خود تو به تو نمی تواند کمک کند..
    پس بزرگ فکر کن و الان آغاز کن

  30. بسیار غم انگیر بود
    یعنی اصلا نفهمیدم این متن چه معنی داره
    اما می دونم اون بغض شما سنگین بود..

  31. بسیار غم انگیر بود
    یعنی اصلا نفهمیدم این متن چه معنی داره
    اما می دونم اون بغض شما سنگین بود..

  32. بسیار غم انگیر بود
    یعنی اصلا نفهمیدم این متن چه معنی داره
    اما می دونم اون بغض شما سنگین بود..

  33. سرباز وطن گفت:

    گفتگوهایی که با خودت کرده بودی خیلی جالب بود
    تو باید به فکر آزاد کردن انرژی مثبت باشی نه منفی
    در چه دلیل آخرت بد نبود

  34. سرباز وطن گفت:

    گفتگوهایی که با خودت کرده بودی خیلی جالب بود
    تو باید به فکر آزاد کردن انرژی مثبت باشی نه منفی
    در چه دلیل آخرت بد نبود

  35. سرباز وطن گفت:

    گفتگوهایی که با خودت کرده بودی خیلی جالب بود
    تو باید به فکر آزاد کردن انرژی مثبت باشی نه منفی
    در چه دلیل آخرت بد نبود

  36. سرباز وطن گفت:

    نوشت : سرباز وطن نظر شما در انتظار تایید است

    جالبه، فکر می کردم نظرات مستقیم میره به نمایش دادن

    متن زیبایی بود..هر گوشه یک حرف داره، چرا به این ور اون ور می دوی؟هان ؟

  37. سرباز وطن گفت:

    نوشت : سرباز وطن نظر شما در انتظار تایید است

    جالبه، فکر می کردم نظرات مستقیم میره به نمایش دادن

    متن زیبایی بود..هر گوشه یک حرف داره، چرا به این ور اون ور می دوی؟هان ؟

  38. سرباز وطن گفت:

    نوشت : سرباز وطن نظر شما در انتظار تایید است

    جالبه، فکر می کردم نظرات مستقیم میره به نمایش دادن

    متن زیبایی بود..هر گوشه یک حرف داره، چرا به این ور اون ور می دوی؟هان ؟

  39. I`m Me گفت:

    man kheeeily narahat shodam ke natunestam tavalodet ro behet tabrik begam,shayad bavar nakoni,vali hanuzam ke hanuze narahatam,bavar kon,miduni ke dorugh nemigam,vali be jene khodam nemidonestam tavalodet 15, fek mikardam19,hata tu calendara goshim gozashte budam ke yadam nare.
    omidvaram mano bebakhshi goli,
    omidvaram khosh bashi,hamishe..va tanet salem,hameye arezoohaye khob male to

  40. I`m Me گفت:

    man kheeeily narahat shodam ke natunestam tavalodet ro behet tabrik begam,shayad bavar nakoni,vali hanuzam ke hanuze narahatam,bavar kon,miduni ke dorugh nemigam,vali be jene khodam nemidonestam tavalodet 15, fek mikardam19,hata tu calendara goshim gozashte budam ke yadam nare.
    omidvaram mano bebakhshi goli,
    omidvaram khosh bashi,hamishe..va tanet salem,hameye arezoohaye khob male to

  41. I`m Me گفت:

    man kheeeily narahat shodam ke natunestam tavalodet ro behet tabrik begam,shayad bavar nakoni,vali hanuzam ke hanuze narahatam,bavar kon,miduni ke dorugh nemigam,vali be jene khodam nemidonestam tavalodet 15, fek mikardam19,hata tu calendara goshim gozashte budam ke yadam nare.
    omidvaram mano bebakhshi goli,
    omidvaram khosh bashi,hamishe..va tanet salem,hameye arezoohaye khob male to

  42. gandolf گفت:

    سلام.خوبید؟من یه چیزای مبهمی راجع به تاریخ تولدت میدونستم.اما مطمئن نبودم.انگار یکی دو رو ز پیش بود نه؟بهتون تبریک میگم.و امیدوارم که دیگه ازت نشنوم که “درد بودن آزارم میدهد”.برادر ،دردمندی،بسیار مقدس است.اما نه هر دردی.شان تو بسیار بالاتر از اونه که هر دردی رو به شانه های روحت تحمیل کنی.روح تو باید جولانگاه دردهای بزرگ باشه.دردهای مقدس..
    در ضمن،اگر آشنایان و دوستان تو با کامنت یا پیغامی به تو تبریک نمیگن، دلیل نمیشه که یادت نیستند و یا همیشه ،یواشکی ، به بلاگت سر نمیزنن!
    منتظر نوشتهایی از جنسی دیگه هستم.منتظر میمونم..

  43. سلام خواهر مقدس
    ممنون که به ما سر زدی
    بحث اول با بحث دوم فرق داشت
    بحث اولی بودن در مقابل بودن بود – بودن پیشوایانی چون علی، مسئولانی چون آنان و بودن هایی چون من و مسئولیت هایی که برای خودم ساختم.. با اینکه زیاد تلاش می کنم اما گاهی دلم می گیره که واقعا چه قدر من ضعیف هستم..
    و بخث آخر رو نباید اضافه می کردم اما اضافه کردمو جچون اصلا برام چننین چیزهای یمهم نیست، با توجه به این حدیث : هر روز عاشورا و هر ماه محرم و …

    ایشالا نوشته های دیگه ای می بینید.
    سپاس

  44. بی درد گفت:

    بغضِ ?
    بقض؟! سنگین گلویم را فشرد.
    بغضای بزرگ به جز گلو خیلی چیزا رو فشار میدن بهتره چاه پیدا کنی مثل علی نه اینجا فریاد بزنی !
    علی بزرگ و علی اهل نالیدن نبودن
    ضمن اینکه پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کردن؟!
    انشالا در راه مسولیتهاتون احساس مسئولیت رو هم از اونها که اسم بردی پیشه کنی و روی زندگیشون بیشتر مطالعه کنی نه فقط حرفاشون و سخنرانیهاشون.

  45. bidard گفت:

    از اینکه تاریخ تولدت رو دقیق نمیدونستی خیلی خوشم میومد !
    خیلی ها تاریخ این روز رو خیلی بزرگ میدونن و تاریخ و خیلی چیزای بزرگ رو ندارن و شاید هیچ ندارن
    ولی واقعا مهم نیست تولد مقدسه اما تاریخش مهم نیست
    هرکس دوباره متولد نشود به آسمان ها صعود نمی کند.
    شاید اون تولده که ارزش ثبت و تبریک های بزرگ داشته باشه

    مدیر: سپاس بابت نظر ارسالیتون.
    قبلا می گفتید دردمند هستید؟ یا آیدی یاهو هم داشتید.

  46. bidard گفت:

    از اینکه تاریخ تولدت رو دقیق نمیدونستی خیلی خوشم میومد !
    خیلی ها تاریخ این روز رو خیلی بزرگ میدونن و تاریخ و خیلی چیزای بزرگ رو ندارن و شاید هیچ ندارن
    ولی واقعا مهم نیست تولد مقدسه اما تاریخش مهم نیست
    هرکس دوباره متولد نشود به آسمان ها صعود نمی کند.
    شاید اون تولده که ارزش ثبت و تبریک های بزرگ داشته باشه

    مدیر: سپاس بابت نظر ارسالیتون.
    قبلا می گفتید دردمند هستید؟ یا آیدی یاهو هم داشتید.

  47. bidard گفت:

    از اینکه تاریخ تولدت رو دقیق نمیدونستی خیلی خوشم میومد !
    خیلی ها تاریخ این روز رو خیلی بزرگ میدونن و تاریخ و خیلی چیزای بزرگ رو ندارن و شاید هیچ ندارن
    ولی واقعا مهم نیست تولد مقدسه اما تاریخش مهم نیست
    هرکس دوباره متولد نشود به آسمان ها صعود نمی کند.
    شاید اون تولده که ارزش ثبت و تبریک های بزرگ داشته باشه

    مدیر: سپاس بابت نظر ارسالیتون.
    قبلا می گفتید دردمند هستید؟ یا آیدی یاهو هم داشتید.

  48. bidard گفت:

    جناب مدیر!
    من نه دردمندم و نه آیدی یاهو دارم
    به راستی دردمندی یعنی چه؟
    من در مقابل شما دردمند ها یی که از بودن شرم دارید بی درد بزرگ و فراموش کار بزرگی هستم!
    البته شاید خود مصداقی از شیطان پرستی باشه؟!
    یا شاید خداپرستی!
    شرک؟
    یا معبود پرستی؟
    هر کس کلمه ای به من آموخت مرا عبد(بنده ی) خود کرد!
    بهتون تبریک میگم که بالاخره تونستین اندکی تو کویر درنگ کنید
    روح های بزرگی در اونجا تنفس می کنن بوی نفس هاشون رو عمق چاه اشکاشون رو فراخی آسمون دیدشون رو و طبیعتهای وحشی کویر رو بهتره استشمام کرد

    مدیر: الهه یعنی تو ایمیل نداری؟

  49. bidard گفت:

    جناب مدیر!
    من نه دردمندم و نه آیدی یاهو دارم
    به راستی دردمندی یعنی چه؟
    من در مقابل شما دردمند ها یی که از بودن شرم دارید بی درد بزرگ و فراموش کار بزرگی هستم!
    البته شاید خود مصداقی از شیطان پرستی باشه؟!
    یا شاید خداپرستی!
    شرک؟
    یا معبود پرستی؟
    هر کس کلمه ای به من آموخت مرا عبد(بنده ی) خود کرد!
    بهتون تبریک میگم که بالاخره تونستین اندکی تو کویر درنگ کنید
    روح های بزرگی در اونجا تنفس می کنن بوی نفس هاشون رو عمق چاه اشکاشون رو فراخی آسمون دیدشون رو و طبیعتهای وحشی کویر رو بهتره استشمام کرد

    مدیر: الهه یعنی تو ایمیل نداری؟

  50. bidard گفت:

    من هر کس هستم آیدی یاهو ندارم.

    مدیر: ببین الهه به هر حال هر چی هست برای من تابلو هستش که این آیپی برای تو هستش! این چیزها قدیمی هست، شاید یه چند روزیه که ایمیل رو گذاشتی کنار..همین

  51. bidard گفت:

    خداوند همه ی ما را ببخشاید.
    دردمندی من سوخته ی زار و نزار
    ظاهرا حاجت تقریر و بیان این همه نیست
    بدرود
    .(عمیق)

  52. غزال گفت:

    به نظر من بغض را بترکان و بعد آنقدر گریه کن تا از گریه غش کنی. من معمولا این کار را می کنم، بعد که به این مرحله رسیدم(ته خط) چیزی در درونم می گوید که حالا بلند شو و ادامه بده.
    اینم یک شعر قشنگ:
    عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو
    کم عمارت کن که ویرانت کنم نیکو شنو
    گر دو صد خانه کنی زنبور وار و موروار
    من تو را بی خان وبی مانت کنم نیکو شنو
    چون خلیلی هیچ از آتش نترس ایمن برو
    من ز آتش صد گلستانت کنم نیکو شنو
    گر که قافی ترا چون آسیای تیزگرد
    آورم در چرخ و گردانت کنم نیکو شنو
    تو بدست من چو مرغ مرده ای وقت شکار
    من صیادم دام مرغانت کنم نیکو شنو
    بر سر گنجی چو ماری خفته ای وقت شکار
    همچو مار خسته پیچانت کنم نیکو شنو
    ای صدف چون آمدی در بحر ما غمگین نباش
    چون صدفها گوهر افشانت کنم نیکو شنو
    من همایم سایه کردم بر سرت
    تا که افریدون و سلطانت کنم نیکو شنو
    هین قرائت کم کن خاموش باش و صبر کنم
    تا بخوانم عین قرآنت کنم نیکو شنو
    شاید باید مثل مار خسته پیچان شویم تا…

  53. پرواز گفت:

    درد وجود خارجی نداره…میشه هر دردی رو درمان کرد…باید به دو چیز اعتقاد داشت:اول اینکه خدایی هست.دوم اینکه هیچ غیر ممکنی وجود نداره…این غیر ممکنه که غیر ممکنه!!!!!!!!!!

  54. گریه تا کی ؟ گریه تا چند ؟

  55. نفس گفت:

    منم خیلی تنهام،تنهایی رو دوست دارم،بغض همیشه باهامه حتی توشادی هام،دوستدارم بمیرم،

  56. good life گفت:

    پرواز اندازه ی آدمو برملا میکنه
    هر چی بالاتر و بالاتر میری دنیا از نظر تو بزرگتر میشه و تو از نظر دنیا کوچیک تر…

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + "" + ""

Incoming search terms:

  • بغضی عجیب گلویم را میفشارد