۵
این نوشتار توسط انی در تاریخ ۲۳ام مرداد، ۱۳۸۷ و در دسته "من نوشت" ارسال شده است.

دلم گرفت از آسمون ، هم از زمین هم از زمان…

چه کسی مرا دریافت ؟

تن پوسیده ، چروک و ظعیفم را ؟

تن متروک شده و خاموشم را ؟

تن کم سن سال و کوچکم را ؟

تن فرسوده ام را ؟

تن فرسوده ای که با هر دستی گوشه ای از اون پاره میشه…

تن تنهام

آری الهه به تو گفتم که من خسته ام…

گفتی : باشد تو خسته ای ، استراحت کن !

و من نیز خاموش شدم تا بروم درست شوم…اینک که نیستم همه چیز در اختیار توست پس نگو خسته ام و تو بد خلقی می کنی…

یادی از حرفهای گذشته تو کردم که گفتی :

” من این انی ساکت رو نمی خوام و اون انی متفکر رو می خوام که فریاد میزنه…”


اکنون من باز به درب خانه گلی خود برگشته ام . چسبیده به همه آنان اما دور تر از تمام انسان ها… و تو در کویر خود پنهانی و نمی خواهی که لحظه ای از آن به بیرون قدم بگذاری .  اما من ؟ نه من نمی خواهم وابسته به هیچ کتاب وشخصی باشم و ماندگار شوم در آن شخصیت… می خواهم با هر قدم گاهی به او نزدیک شوم ، اگر بایستم نیز گامی به او نزدیک خواهم شد.

آری چنین است که من برگشتم به درب خانه خودم . سرم رو همچون پیام آور زمانه به درب خانه گذاشتم ، بوی نان پخته شده توسط فاطمه میامد ، آه گفتار های علی به حسن و حسین تنم را می لرزاند ، ابتدا از این خانه فرار می کردم که درونش پر از کار بود ، زنش کار می کند ،علی چاه می کند ، فرزندش مسموم ، فرزندش بی سر و زینبش و محمدش و خاندانش…

آه ای آرزوی من برخیز ! آنان دیگر نیستند ، تا کی می خواهی بروی به رویای خودت و سرت را به درب خانه ای که تخریب شده بگذاری و اشک امانت ندهد…برخیز دیگر امروز است نه دیروز با اینکه دیروز، امروز و فردا همه یکی هستند.

نمی توانم . این نوشته ها احساسم هستند . چه می گویی ؟ برو بگذار تنهایی را با خودم سیر کنم ، به تو چه که من کیستم ؟ و یا چه می کنم ؟ بگذار که در تنهایی خویش خالی شوم .

آمد !

۵ دیدگاه

  1. venos گفت:

    به خداگفتم: من بسیار خسته ام خداوند پاسخ داد: من به تو ارامش خواهم داد

  2. حسن گفت:

    خسته ام خسته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  3. سهراب گفت:

    بخدا من خسته ام خسته خـــــــــــسته!!!!

  4. صادق گفت:

    روزگارهم پای رویاهام نبود…دست یارم زدستانم ربود….ان یاری که درونم ریشه زد…عاقبت خنجرکشید وبرقلبم تیشه زد………..

  5. پرواز گفت:

    خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میبینی که خسته شدم…کمکم کن…

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



کلمات کلیدی : " " + ""