۱
این نوشتار توسط انی در تاریخ ۲۵ام آذر، ۱۳۸۷ و در دسته "من نوشت" ارسال شده است.

آنشرلی با و موهای قرمز!

گاهی احساس می کنم مثل آنشرلی همه چیز رو با احساس می بینم و می فهمم و نه تعریف هایی که دارند! تو یکی از کانالهای جمهوری قتل و غارت و خون به ظاهر اسلامی ایران کارتون آنشرلی رو دیدم . یه کم نگاه کردم ولی بعد از مدتی انقدر حرف زد تا کانالو عوض کردم . در عرض همین چند ثانیه کوتاه مخم رو خورد!

واقعیت اینه که خیلی از کلمات رو با احساس می شنوم. معمولا حرفهایی یادم میمونه که با احساس بیان میشه، به حرفهای با فرمول نمی تونم زیاد توجه کنم .

وقتی دوستم میگه که من واقعاً به این رسیدم که اسلام کاملترین دین هست ، از نوع بیان و احساس و لطافت و چند تا نکته دورنی دیگه می تونم بفهمم که چیزی که میگه از دورنش هست  و  با فرمول ها نیست. این رو خیلی بهتر میفهمم و فکر می کنم اگر با فرمول فهمیدنم رو زیاد کنم یعنی با خودم به مقابله برخواستم. نمی دونم آیا توضیحش آسونه که دارم توضیح میدم ؟

وقتی بچه بودم مهدی بهم می گفت: “گفت قبل از اینکه یک لیوان چای برای خودت برداری ، برای دیگران چای بچین و سپس بخور ”  زل زده بودم بهش . بچه بودم داشتم و فکر می کردم، این حرف با احساس بود و به قصد تربیت نبود ، یعنی برای تربیت بود ولی می دونستم نکته ایست که نشانگر خرد هست و مهدی این رو درک کرده ، پس بدون اینکه بهش فکر کنم انجامش می دادم. درست هم بود.

نمی دونم ، گاهی کلماتی هستند که احساس های کاملاً متفاوتی نسبت به معنیشون دارم.

گاهی به آدم های نگاه می کنم ، میگم آیا از نظر منه که ما حیوان زیبایی هستیم؟ حیوانات هم انسان رو زیبا می دونن یا یک وحشی ، غارتگر وخطرناک؟ البته پاسخش کمی آسونه ولی خوب فکره دیگه میاد تو ذهن .

گاهی فکر می کنم خدا چرا دماغ رو طوری ساخته که حجم داشته باشه و در ابعاد به ایییییییین بزرگی باشه !

فکر می کنم اگه گوش برآمدگی نداشت چی میشد، و می دیدیم که خیلی چیز ها رو کمتر احساس می کردم، تو همون لحظه فهمیدم گوش یکی از مهمترین نقطه های برای سنجش سرماست .

فکر می کردم که چطور به فکر خدا رسید که نر و ماده رو جدا کنه !

تو ذهنم می گفتم خیلی باهوشی ! تو که هیچ موقع نر و مادّه ندیدی شیطون . چطوری فکرت به این چیزا رسیده؟‌ بعد به جاهای عمیقی می رفتم و می دیدم که آره همش درست بوده … درست بوده ؛ مسائل خیلی مختلفی رو کنار هم میذاشتم و در کل همش به خدا می رسیدم.

گاه با مهدی می نشستیم و بحث می کردیم سر چند تا مسئله عظیم بشری ! در آخر سکوت می کردیم زیرا باقی بحث در فهم و بیان نمی گنجید و ما باز هم به خاطر فهم کم به وجود خدا پی می بردیم.

گاهی فکر می کردم اگه یکی پیش من خدا رو فحش بده چی کار می کنم ؟و اگه یکی پیش حضرت محمد خدا رو فحش می داد چی کار می کرد ؟ فکر می کردم من چیزی نمی گفتم و فقط نگاه عمیقی به طرف می کردم ولی حضرت محمد شدیداً عصبی می شد و شاید به طرف حمله می کرد و تا امکان داشت فرد رو از خودش دور می کرد.

هر چه قدر فکر می کنم می بینم این همه نظم و نظام هستی همش دارای خالق بزرگی هست، و شاید بیشترین مسئله که ذهنم رو درگیر کرده همین مسئله خداست. فکر می کنم، به این که آیا راهی هست که خدا نباشه؟ نیست. گاهی با خودم میگم چطور ممکنه فردی در مقام علی ! و مقامی به بزرگی شیخ الرئیس ابو علی سینا به این مسائل فکر نکرده باشند و وقتی می بینم اونا  خدا رو قبول کردند یک کم آروم میشم.

گاهی فکر می کنم اگه تو یه بیابون بودم و از خدا هیچ چیزی نمی فهمیدم و در ۲۰ سالگی من رو با تمام مکتب ها آشنا می کردند آیا خدا رو می پذیرفتم ؟ فکر می کنم اکثر انسان های امروزی نپذیرند.

گاهی فکر میکنم خدا مذهب های باطل رو هم وارد کرد تا باز انسان ها راه درست رو تشخیص بدند . اگر اسلام همیشه سالم می موند و اگر تحریف نمیشد (کما اینکه فکر می کنم معنی ها در اسلام تحریف شده است) لذت بخش نبود . باید دین رو از بین مکاتب مختلف انتخاب کرد. مثل حرفی که به اشکال گوناگون از دیگران می شنوی و در آخر مقایسه می کنی و می گی فلانی درستتر می گه!

گاهی فکر می کنم چرا اینقدر تو آزمایش هاییکه خدا می کنه من باز رد میشم ؟ ولی همیشه می بینم که نمی تونم بگم حتما آزامیش بوده … خلاصه اینو می فهمم که خدا هیچ وقت چیزی رو مستقیم نمی گه . همش اشاره … یه مدل خاص!

مطلب رو با چند تا لعنت به نفس شیطانی خودم و همه پایان میدم .

” لعنت بر تو باد . نابودت می کنم  کثیف “

” خدایا تو آن تکه های کوزه ای را که شکسته ، طوری بچسبان که همچون روز اول باشد هیچ کس نمی تواند آن را چون تو ترمیم کند . “

۱ دیدگاه

  1. سحر گفت:

    نگاهتون زیباست کاش من نمیفهمیدم چه میگویید و لبخند میزدم و فقط می گفتم نگاهتان زیبا بود کاش

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



کلمات کلیدی : " "