۱۰
این نوشتار توسط انی در تاریخ ۱۶ام اسفند، ۱۳۸۷ و در دسته "من نوشت" ارسال شده است.

آرمان من

آرمان من

تو تعبیر رویای نادیده ای
تو نوری که برسایه تابیده ای

تو یک آسمان بخشش بی طلب
تو بر خاک تردید باریده ای

تو یک خانه در کوچه زندگی
تو یک کوچه در شهر آزادگی

تو یک شهر در سرزمین حضور
تویی راز بودن به این سادگی

مرا با نگاهت به رویا ببر
مرا تا تماشای فردا ببر

دلم قطره ای بی تپش در سراب
مرا تا تکاپوی دریا ببر

 

۱۰ دیدگاه

  1. مهدی گفت:

    بقشنگى

  2. ترانه گفت:

    بلاخره دیدمت

  3. پرواز گفت:

    چه قشنگ!!!!!!!!!!!

  4. A Canadian Boy گفت:

    جناب کاظمی ۳ تا غلط داشتید!(-:

    .
    .

    بی طلب،”بر” خاک تردید،حضور

  5. A Canadian Boy گفت:

    راستی ی ی ی ی،محمد “اصفهانی”

  6. من کلاً غلط های املایی زیادی دارم :D

  7. A Canadian Boy گفت:

    خب چرا درستشون نمی کنید؟؟

  8. راستش من اون موقع ها متن رو ادیت هم نمی کردم همون جوری سریع می نوشتم و می گذاشتم توی وبلاگ. اینجوری خوشم می یومد؛ حالا نظرم عوض شده ولی نوشته های پیشین رو ادیت نمی کنم. دوست دارم، به همون شکلی که بودن باشن..

اندیشه خود را به یادگار بگذارید

- لطفاً به صورت فارسی بنویسید
- برای تماس با مدیریت به "صفحه تماس" بروید
- برای طرح مباحثی که با نوشتار بالا مرتبط نیستند لطفاً به "انجمن گفتگو" رفته و بگو مگو کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *



کلمات کلیدی : " " + "" + "" + "" + "" + "" + ""